نهاد ، و آتش بزرگ را آفريد ، و انواع گزندگان را .
سپس شب پنجشنبه شد ، و خدا جانوران درنده و پرندههاى شكارى را ممتاز ساخت سپس بامداد روز پنجشنبه شد ، و خدا هشت بهشت آفريد ، و درهاشان را برابر هم ساخت ، و سپس شب جمعه شد و خدا نور زهراء را آفريد ، و صد باب رحمت گشود كه در هر باب جزئى از رحمت بود ، و بهر در هزار فرشته رحمت گماشت و رئيس همه را ميكائيل نمود ، آخر همه را باب رحمت همه خلائق نمود كه بدان ميان خود بهم رحم و مهربانى كنند ، سپس بامداد روز جمعه شد و خدا درهاى آسمان را گشود و باران فرود شد و بادها وزيد ، و ابر پديد آورد ، و فرشتههاى رحمت را به زمين فرستاد تا ابر را فرمان دهند بر زمين ببارد و زمين با گياه خود گلستان شود ، و خوبى و خرميش بيفزايد ، و فرشتهها غرق نور شوند ، و بدين جهت خدا روز جمعه را روز درخشان ناميد و روز فزونى ، و خدا فرمود : من روز جمعه را گرامىترين و دوستداشتهترين روزها ساختم .
سپس شرح والائى آورده و گفته : خدا جل جلاله زمين را معرفى كرد كه از آن خلقى آفريند ، برخى فرمانبر و برخى گنهكار ، زمين لرزيد و خواست معاف باشد و خواهش كرد از آن خلقى نگيرد كه گنهكار شود و بدوزخ رود ، جبرئيل آمد تا گل آدم را از آن بردارد و از او خواهش كرد بعزت خدا كه بر ندارد چيزى جبرئيل به خدا ناليد و زمين ناليد و خدا فرمود برگردد ، و ميكائيل را مأمور كرد و زمين لرزيد و خواهش كرد و زارى كرد و خدا فرمود تا دست از آن كشيد و سپس اسرائيل را مأمور كرد و باز زمين لرزيد و خواهش كرد و زارى كرد و خدا فرمود تا دست كشيد .
سپس عزرائيل را مأمور كرد و زمين لرزيد و خواهش كرد و زارى كرد و او گفت خدا به من فرمانى داده و من آن را انجام مىدهم خوشت آيد يا بدت آيد و مشتى از آن طبق فرمان خدا برگرفت ، و آن را بجايگاه خود بالا برد و خدا فرمود : چنانچه متصدى بر گرفتن خاك زمين شدى و نخواه بود ، متصدى جان گرفتن همه اهل زمين شو با ناخواهى آنان تا روز قيامت ، و چون خورشيد روز جمعه غروب كرد خدا خواب را
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 81
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨١