جز خودش از سائر چيزها .
« لوَّحت اذيالها » يعنى دامنها بالا زد و حركتشان داد از سرافرازى و تكبر و اين از بهترين استعارهها است « تا اميد و بيم شوى » يعنى زندهشدنت اميد دوزخيان گردد و بيم بهشتيان و شايد مقصود از سر بريدن مرگ ، سر بريدن چيزى باشد بنام او تا هر دو گروه بفهمند مرگ از آنها بطور چشم گير برداشته شده ، اگر نگوئيم أعراض در نشئهء ديگر مجسم ميشوند ، و بسا كه بيان آن از باب ضرب المثل است .
85 - در اختصاص : گفت : يونس بن عبد الرحمن روزى به امام هفتم عليه السّلام گفت كجا بود پروردگارت آنگه كه نه آسمانى ساخته بود ، و نه زمينى پهناور ؟ فرمود :
نورى بود در نور ، نورى بر نور ، و از اين نور آبى آفريد كدر ، و از اين آب ظلمتى آفريد ، و عرش او بر اين ظلمت بود ، گفت از جا پرسيدم شما را ، فرمود : هر چه گوئى : كجا پس خود جا در كجا است ؟ گفت : وصف كردى و خوب آوردى ، همانا شما را از مكان موجود و معروف پرسيدم ، فرمود : در دانش خود بود كه دانش او بود ، و دانش دانشمندان در بر دانشش كوتاه است ، گفت همانا شما را از مكان پرسيدم فرمود : اى نانجيب ! آيا جوابت ندادم كه او دانش خود بود كه دانش او بود ، و كوتاه و نارسا است دانش دانشمندان در بر دانش او .
86 - در سعد السعود : سيد بن طاوس است كه يافتم در صحف ادريس از يك نسخهء كهن نخست روزى كه خدا جل جلاله در آن آفريد روز يك شنبه بود ، سپس بامداد روز دوشنبه ، پس خدا جل جلاله درياها را گرد زمين فراهم آورد ؛ و آنها را چهار دريا نمود ، فرات ، نيل ، سيحون ، جيحون ، سپس شام سه شنبه آمد ، و تاريكى و هراس شب همه جا را فرا گرفت ، و بامداد سه شنبه آمد و خدا جل جلاله خورشيد و ماه آفريد ، و شرح مفصلى در اينجا آورده و گفته : شب چهار شنبه شد و خدا هزار هزار صنف فرشته آفريد ، بعضى چون ابر ، بعضى بر خلقت آتش ، همه در آفرينش و در جنبش از هم جدا بودند ، سپس بامداد روز چهار شنبه شد و خدا از آب اصناف چهار پايان و پرندگان را آفريد ، و روزى آنها را در زمين
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 80
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٠