تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
گذارنده‌ام ، گفتند آيا در آن بجا نهى كسى كه تباهى در آن كند و خونها را بريزد با اينكه ما تسبيح گوئيم بسيارت و تقديس نمائيمت ، فرمود : من مىدانم آنچه شما ندانيد » پس خدا جبرئيل را فرستاد و از روى زمين مشتى برگرفت و آن را با آب شيرين و تلخ خمير كرد . و طبائع را در آن در آميخت پيش از آنكه جان در آن دمد و او را از روى گندم گون زمين آفريد و براى همين آدمش ناميد ، زيرا چون با آبش خمير كرد گل آلود شد و آن را چون كوهى بزرگ بدامنه كوه افكند ، ابليس در آن روز خازن بر آسمان پنجم بود ، از سوراخ بينى آدم درون ميشد و از دبر او در مىآمد ، سپس دست بر شكمش مىزد و مىگفت : براى چه تو آفريده شدى ، اگر بالا دست من گردى فرمانت نبرم و اگر زير دستم شوى ياريت ندهم . از روزى كه آفريده شد تا جان در او دميده شد هزار سال در بهشت ماند او را از آب و گل ، نور ظلمت و با دو پرتوى از خدا آفريد ، اما بر اثر نور ايمان آرد و بر اثر ظلمت بكفر گرايد و گمراهى سرشت خاكيش در برخورد با آب او را دچار لرزش و ناتوانى و زبرى پوست تن مىنمايد ، و او را به چهار طبع وصف كنند ، طبع خون و بلغم ، و صفراء و باد ، و اينست قول خدا تبارك و تعالى ( 66 - مريم ) « آيا ياد نيارد آدمى كه او را پيش از اين آفريديم و نبود چيزى » گويد : كعب گفت : اى عمر ، تو را به خدا دانشى دارى بمانند دانش امير المؤمنين على بن ابى طالب ؟ گفت : نه ، كعب گفت : على بن ابى طالب عليه السّلام وصى پيغمبرانست و محمّد خاتم پيغمبران عليهم السلام ، و على خاتم وصيان ، و نيست امروزه در روى زمين نفس كشى جز اينكه على بن ابى طالب از او داناتر است ، به خدا ياد نشده از خلق آدمى و پرى و آسمان و زمين و فرشته‌ها چيزى جز اينكه من آن را در تورات خواندم چنانچه او خواند ، گويد : هيچ روز عمر را خشمناكتر از آن روز نديدند . بيان : « ثم فتقها بالبنيان » بسا منظور اينست كه گشادگى ميان طبقاتش برآورد و چون ساختمان شد ، يا اينكه ساختمان و آبادانى در آن نهاد و تقسيم به هفت اقليم شد بنا بر قولى ، اين خبر تصحيفاتى دارد و رموزى و شايد ما در موضع