تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
چيز زمين مى سوخت و معاش و خوراكى براى جانداران نبود ، و اگر همه پائيز بود و اين اوقات پيش از آن نبود چيزى نبود كه مردم جهان از آن بخورند ، و خدا اقوات را در اين اوقات نهاد در زمستان و بهار و تابستان و پائيز و جهان بدان پايدار شد و استوار گرديد و بجا ماند و خدا اين اوقات را « روزها ناميد برابر براي خواستاران » يعنى نيازمندان زيرا هر نيازمندى خواستار است و در جهان از خلق خدا بسيارند از جانداران كه زبان خواهش ندارند و آنان خواستارند گر چه به زبان نيارند و گفتهء او « سپس استوار شد بر آسمان » يعنى آن را تدبير كرد و آفريد و پرسيدند از أبو الحسن الرضا عليه السّلام از آنچه خدا با آن سخن گفت و نه پرى بود و نه آدمى فرمود : سماوات و زمين بودند در گفته خدا « بياييد بدلخواه يا ناخواه گفتند آمديم بدلخواه » « پس فرمانشان داد » يعنى آفريدشان « هفت آسمان در دو روز » يعنى در دو وقت كه آغاز و انجام بودند و وحى كرد در هر آسمانى فرمانش را اين وحى تقدير و تدبير بود . بيان : اين تأويل براى آيه نزديكتر بفهم است از آنچه گذشت و شايد از بطون آيه باشد و منافى با ظاهرش هم نيست « لا تزول و تبقى » يعنى منظور تقدير پيوسته است و ممكن است كه آن تفسير «
بارَكَ فِيها
» باشد گفته او « و ان لم يسألوا » يعني خواستارند به زبان نيازمندى و بيچارگى از پروردگار سبحان كه به گوش فيض بخشى و مهربانى خود ميشنود و زبان حال رساتر است از زبان گفتار . 32 - در توحيد ( ص 216 ) بسند خود از كلينى ، حديث را بابن ابى العوجاء رسانده در گفتگويش با امام ششم عليه السّلام كه باز گشت به آن حضرت در روز دوم و سوم و گفت چه دليلى است بر حدوث اجسام فرمود : من هيچ جسم خورد و يا بزرگتر نيابم جز آنكه با پيوست مانندش بر آن بزرگتر مىشود و اين خود مايه دگرگونى است از حالى بحالى و اگر قديم بود نه خود را از دست ميداد و نه دگرگون مى شد زيرا آنچه دچار دگرگونيست رواست كه نباشد پس از بودن و بود پس از نبود همان حدوث است و اگر ازلى باشد بايد قديم باشد و دو صفت ازلى و نابودى هرگز در چيزى فراهم نيايند ، عبد الكريم گفت : فرض كن از جريان اين دو حالت و دو زمان دانستى آنچه گفتى