طرف راست عرش ، نمونههاى آن بسيار است و سخن در همه يكى است ، ما منكر بدن مثالى و تعلق روح بدان پس از مرگ نيستيم ، بلكه آن را قبول داريم چون اخبار بسيارى و معتبرى و صريحى بر آن دلالت دارند ؛ و دور نيست پيش از مرگ هم باشند و ارواح در حال خواب و احوال ضعف اجساد اصليه بدانها تعلق گيرند ، و آنها را بعالم ملك و ملكوت ببرند .
و دور نميدانم كه ارواح قويه باجساد مثاليه بسيارى تعلق گيرند و در يك حال در همه تصرف كنند ، و در يك آن نزد جميع محتضران حضور يابند و جز آنان ولى براهى كه با قواعد عقل و قوانين شرع منافات نداشته باشد ، و اينجا گنجايش بسط سخن در باره آن ندارد ، و برخى خردهاى كوتاه از درك حقائق خفيه بسا تاب پذيرش آن را ندارند ، از اين رو آن را سر بسته نهاديم و سخن را كوتاه كرديم ، و خدا توفيق ده است براى رسيدن به دقائق پيچيده و راز آنها « 1 » .
هامش
( 1 ) براى هر جسمى يك وجود شعاعى است كه مانند ارتجاجات صوتى در هوا و امواج سيال ديگر چون كهربا و امواج حامل صوت در راديو منتشر مىشود و تا هر جا پيش ميرود و بسا كه تا عرش هم ميرسد و دليل آن دوربينهاى عكاسى است كه از نزديك و دور عكس برميدارند و با وسائل فنى آن را ظاهر ميكنند و اين همان وجود شعاعى هر چيزيست و معلوم مىشود كه هر جسمى از اطراف خود پيوسته وجود شعاعى پخش مىكند و در همه هست و ارواح قويه مىتوانند بوجود شعاعى خود مانند جسم اصلى كار كنند و ببينند و بشنوند و اين حقيقت را حكماء سلف درك كردند و از آن به عالم مثال تعبير كردهاند و روايت شيخ بهائى هم همين معنا را افاده مىكند البته وجود شعاعى تا بوسيله فنى به صورت عكس معمولى در نيايد براى بشر با ديدهء عادى رؤيت نميشود ولى براى فرشتهها كه خود اجسام لطيفه هستند و از امواجيكه حامل وجود شعاعى هستند لطيفترند قابل درك و رؤيت ميباشند ( شرح مترجم )