تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
با پيكرهاى خود ، بدن خود را در اين زمين دنيوى وانهند و مجرد شوند . در آنها شهرهاى بىشماريست و برخى بنام شهرهاى نورند و جز عارفان برگزيده و پسنديده در آنها راه ندارند ، و هر حديث و آيه كه بما رسيده و بعقل خود آن را از ظاهرش تأويل كنيم ، در آن سر زمن به ظاهر خود باشد ، و هر جسدى در آن شكل روحانى گيرد فرشته باشد يا پرى و صورتى كه انسان در خواب بيند از اجساد آن عالم است ( پايان ) من گويم : چه اندازه اين مزخرفات بخرافات و خيالات واهى و اوهام فاسد مانند ، و تصحيح آنچه گفته‌اند موقوف بر اين عقيده زشت نيست ، و بسط سخن در آن بدرازا كشد ، آن اجساد مثاليه كه ما گفتيم از اين قبيل نباشند چنانچه تحقيق آن را در مجلد سوم شناختى ، و اكثر اخبار اين باب را ممكن است به ظاهر آن حمل كرد زيرا جز انبياء و اوصياء كسى از گرد همه عالم خبرى ندارد تا حكم به نبود آنها شود ، و آنچه حكماء و روحانيون گفته‌اند جز پندارى نيست ، و خدا رهبر است به حق آشكار و روشن .

يك آگهى

بسا دليل آرند براى عالم مثال به آنچه شيخ بهائى - ره - روايت كرده در كتاب مفتاح الفلاح در تاويل دعاء تعقيب « اى كسى كه پديدار كنى نيكو را و بپوشانى زشت را » از امام صادق عليه السّلام كه فرمود هيچ مؤمنى نباشد جز آنكه نمونه‌اى در عرش دارد ، چون به كار ركوع و سجود و مانند آن پردازد ، در نمونه او منعكس شود ، و فرشته‌هاى عرش ببينند و بر او رحمت فرستند و برايش آمرزشخواهند ، و چون بنده گناهى ورزد خدا پردهء بر نمونه‌اش كشد تا فرشته‌ها بر آن آگاه نشوند . اينست تاويل « يا من اظهر الجميل و ستر القبيح » ( پايان ) . من گويم : گرچه تاويلش با سخن آنها ممكن است ، ولى دليل بر اثبات خصوصياتى كه آنها گفتند نيست و در همه چيز دلالت ندارد ، و همين سخن است در باره وجود اشباح امير المؤمنين و حسنين ، و ديدار پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و آدم اشباح ائمه عليهم السّلام را در
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 274 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى