خدا كافى است و اگر چه در خارج محض نيستى است ، و خدا هر چيز را از ممكن و ممتنع و نحوهء وجود آن ميداند ، و هر چه را خواسته بر وفق مصلحت بوده و قدرت در آن اثر كرده چنانچه خواسته و جهان بنظامى كه هست موجود شده ، بىدگرگونى در ذات و صفات ذاتى او ، و همانا اختلاف در جز او است كه ممكن باشند يا ممتنع ، پيش باشند يا پس ، خرد باشند يا بزرگ ، يا با تفاوتهاى ديگر ، و خرد كنه تاثيرات و ايجادات او را در نيابد ، چنانچه از خطبهها و اخبار وارده از ائمه اطهار عليه السّلام برآيد .
و پرسش از اينكه چرا جهان را پيشتر يا پستر از اين زمان يا بالاى فضاى كنونى يا زير آن يا بزرگتر و يا كوچكتر نيافريده يا مواد را طور ديگر نيافريده كه آمادگيهاى ديگر داشته باشند ياوهگوئيست و فرق ميان ازليت امكان و امكان ازليت روشن است زيرا امكان ذاتى شرط معلول نيازمند است و از لوازم ماهيت معلول است و ذاتى آنست و ربطى به علت تامه نياز برآور ندارد و در آوردن جوابهاى ديگر از اين شبهه بملاحظه آنچه گذشت ممكن است به هوش باش .
مرصد چهارم در دفع شبهه ديگرشان كه گفتهاند زمان اگر حادث باشد پيش از خودش نبوده و اين پيش نبود با پس بود از هم جدا است و در واقع با هم جمع نشوند و پيش و پس تناسب اجزاء زمانست با يكديگر و اتصاف هر چيز دگر بدانها بواسطه زمانست و بنا بر اين بايد زمان پيش از خود باشد تا پيش و پس محقق شود و اين خلف است و با اين بيان ثابت شود كه زمان نيست نشود و سرمدى است .
ولى اين بيان مغالطه دارد زيرا اگر زمان بيواسطه مستند بذات واجب باشد بايد صادر اول زمان باشد و اين مخالف عقيده آنها است و اگر علت ممكنى دارد كه بالذات ممكن است ، نسبت به زمان هم ممكن است كه معلول او است زيرا معلول باعث وجوب علت خود نشود و اين علت ممكنه اگر معدوم فرض شود محالى لازم نشود و در فرض عدم آن يا زمان موجود است بىعلت مبقيه و اين محال است زيرا نياز به علت امكانست بعقيده آنها و يا زمان هم نابود شود و اين هم نظر به اين دليلشان محال است زيرا معتقدند كه نابودى زمان پس از وجود آن محال است و امكان زمان نظر بآغاز
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 227
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٧