از معلول جدا شده زيرا تخلف در علت زمانى فرض مىشود كه علت تامه در زمانى باشد و معلول در آن زمان با او نباشد ، و در اينجا علت و شايد علت و معلول هر دو بىزمانند ، اما خود علت كه خدا است دليلش گذشت و اما نخست آفريده هم كه اصلا زمان و زمانى نبوده زيرا جز خداى يگانه در آغاز آفرينش نبوده است .
خلاصه اينكه اگر علت و معلول هر دو زمانى باشند بايد در يك آن و يك زمان باشند و گر نه ، مانند تخلف در مكان كه اگر هر دو مكانى باشند بايد با هم باشند چون اجتماع و افتراق و تماس و جدائى تصور مىشود ، و اگر هر دو يا يكى مكانى نباشد ، اين چيزها زمينه ندارد ، و همچنين در زمانى است كه چرا در اين جزء شده و در آن جزء نشده ، يا يك بار شده و يك بار نشده ، و پيش از خلق جهان نه زمان بوده و نه زمانى ، نيستى صرف بوده ، و جاى اين اوهام دروغين نيست كه ناشى از الفت ذهن بازمان و مكانند .
و بسا توهم شود كه چرا جهان در اين جاى كنونى آفريده شده ، بالاتر نشده يا پائينتر نشده يا اين سو و آن سو نشده و توهّمات و خيالات پوچ ديگر و خدا جل شانه از اين گونه امور پاك است ، و هيچ خرد و هوشى بكنه عظمت و جلالش راه ندارد و در پيرامون كبريايش انديشه مخلوق پرواز ندارد .
آنچه گفتهاند كه ما به پيش و پسى اجزاء جهان يقين داريم و بهمراهى برخى از آنها و اگر چه امتدادى نباشد و چرخ و جنبشى نبود و شب و روزى نيايند ممنوع است ، مانند اينكه گفته شود ، يقين داريم بتقديم حدود بر يك ديگر از نظر وضع و رتبه گرچه جسمى و جابگيرى نباشد ، و به همين بعد موهوم نامتناهى خلاء را ثابت ميدانند ، و توهم چنين امتداد زمانى و مكانى ناشى از الفت بازمانيات و مكانياتست و هيچ پايهاى ندارد .
بر اين روش گفته مىشود : زمان يا حركت و رشته همه پديدههاى هستى از طرف گذشته نهايت دارند و به نيستى صرف ميرسند و ناچيزى ، نه امتدادى بوده ، نه اندازهاى ، نه ثابتى و نه جريانى و پيش از آغاز آفرينش جز يگانه قهار
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 214
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٤