تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
و در اين استبعادى نيست ، زيرا همه كارهاى خدا غريب و عجيب است ، و بديده نيايند و در خاطر انديشمندان نگنجند ، عقول بشر بدانها نرسد بلكه بدنبال انديشه خود خسته و وامانده باز گردند و پايان دانش راسخان در علم اعتراف بعجز از درك حقيقت و چگونگى آنها است ، براى پايندگى حضرت او سبحانه كشش و درازاى زمانى نيست چون پايندگى ممكنات منطبق بر تيكه‌اى از زمان ، بلكه خدا برتر از آنست كه ستايند و بمانند او چيزى نيست . و مؤيد برخى از اين وجوه است آنچه كلينى و صدوق در كافى و مجالس روايت كردند بسند خود از امير المؤمنين عليه السّلام كه در ضمن خطبه وسيله فرموده : اگر گويند بود معنايش ازلى بودن وجود است ، و اگر گويند هميشه است به اين معنا است كه نيستى ندارد ، و در كافى در خطبه ديگر فرمايد ، ازلى بودنش جلوگيرى از جولان انديشه‌ها است در ساحت ذات او و پايندگيش پرتاب كردن خردهاى سركش است ، كنهش ديده‌هاى تيزبين را خيره كند ، و هستيش اوهام گردان را از بن بركند . . . بدان كه خرد خردمندان در اين مسأله سرگردانست ، بسيارى از محققان براى خداى سبحان زمان ثابت كرده و گويند ذهنى است و انتزاعى و واقعيتى ندارد ، و از بقاى او مايه گيرد چنانچه دانستى ، و بسيارى از حكماء و محققان عروض زمان را براى واجب تعالى و عقول مجرده ذاتى كه همه كار و كمالشان بالفعل است بپندار حكماء محال دانند . و ارسطو در « اثولوجيا » گفته : موجود زمانى تنها در زمانيست كه مناسب او است ولى فاعل نخست همان وجود دارد ، زيرا در آنجا زمانى نيست ، و هر آينده هم در آنجا استوار است ، و بناچار وجوديست پابرجا ، چنانچه در آينده مىباشد و همه چيز در بر خدا درست و تمام است زمانى باشد يا نباشد ، و همه در بر او برپايند ، از نخست چنان باشند و در پايان هم چنان باشند . و گفته : همه چيز در آنجا پاينده است و در هيچ حالى دگرگونى ندارد ، و نيز گفته نشايد شنونده سخن فيلسوف - مقصودش - استاد او افلاطونست - كه بلفظ او توجه كند و پندارد كه او گفته : خدا خلق را در زمان آفريده ، و راستش اينست كه پيشينيان براى