ممتنع است و حركت و سكون بر او روا نيست و چگونه بر او روا باشد آنچه خودش اجراء كرده و به او باز گردد آنچه خودش آفريده ؟ و از امام باقر عليه السّلام است : براى او بوده باشد نيست و مانند اينها بسيار است كه بيشترشان گذشت و ظاهر همه و بلكه صريح برخى زمانى نبودن خداى سبحانست و هر آنچه از خدا نفى اندازه كند هم بر آن دليل است چون زمان هم بحسب ظاهر اندازهايست و همچنان است هر چه دلالت كند بر اينكه دگرگونى و تجدّد حال بر او محال است .
و آنچه بر خلاف آن دلالت دارد چون قول خدا تعالى « هر روزى در كاريست . 29 - الرحمن » و قول خدا « آسمانها و زمين را در شش روز آفريد 54 - الاعراف » و مانند آنها كه گذشت بسا كه از نارسائى تعبير است زيرا عموم اهل زبان تجرد از زمان را نميفهمند و الفاظ را براى معانى معروف ميان خود يا عموم مردم وضع ميكنند و البته تصور بيزمانى سخت است و نياز بلطف قريحه دارد . و يا از قبيل قول خدا است « او با شما است هر جا باشيد 4 - الحديد » و همراهى خدا با زمان بمعنى همراهى او بامكانست و مكانيات .
و يا بايد گفت : زمان ذاتى از خدا نفى شده و زمان بالعرض را داراست چنانچه از سخن سيد شريف در معنى « سرمد » برآيد يا مقصود نفى زمانست و اثبات نتيجه آن مانند صفات ديگرى كه ابزار آنها را ندارد و نتيجه آنها را دارد چون شنيدن و ديدن و جز آنها كه براى خدا ثابت شده ، و همچنانست رحمت و غضب و لطف خدا كه ابزار آنها مانند دل و احساس از او منتفى است و نتيجه آنها كه بخشش يا عقابست براى او ثابتند ، و خود زمان هم از خدا منفى است ولى نتيجه آن كه توصيف كارهاى خدا بزمانى بودن از پياپى بودن و ترتيب و وجود آنها در امروز و ديروز و جز آنها براى خدا ثابت است ، و خود افعال خدا بدان موصوفند ، يا ما آنها را چنين درك ميكنيم با اينكه دگرگونى و تجدد و گذرائى در ذات الهى نيست و چنان نيست كه خدا بالقوه و بالفعل داشته باشد .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 211
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١١