شرح بود شدن بناچارى زمان را در شرح بود شدن آوردند ، و همچنان براى شرح آفريدههاى فوق زمان اين لفظ را آوردند ، چون هر كه ميخواهد علت را شرح دهد ناچار مىشود كه زمان را پيش كشد چون علت بايد پيش از معلول باشد و شنونده توهم مىكند كه پيش بودن زمانست ولى چنين نيست ( پايان ) .
گفتهاند : شايد از اين راه واژههاى زمان نما در كلام شارع آمده است .
من گويم : شيخ هم در تعليقات و شفا تصريح كرده كه خدا تعالى زمانى نيست چنانچه بعض سخنانش گذشت ، و هم فارابى در فصوص و تعليقات ، و شيخ اشراق ، و علامه شيرازى ، شارح تلويحات ، فخر الدين رازى و محقق دوانى و محقق طوسى - ره - در نقد المحصل گفته : و اما خدا تعالى و هر چه علت زمان يا شرط وجود آنست در ظرف زمان و همراه آن نيستند مگر در توهّم كه آنها را بازمانيات ميسنجد ، ولى عقل چنانچه از تقدم مكان دريغ دارد از تقدم زمان هم دريغ دارد ، و شايسته است گفته شود خدا را تقدمى است بر جهان نه مكانى و نه زمانى و اگر چه ذهن از فهمش عاجز است .
و در پاسخ سؤالهاى قونويه گفته : چون لامكانست همه جا به او يك نسبت دارد و چون بىزمانست همه زمانها از حال و گذشته و آينده نسبت به او برابرند ، و در شرح رساله ( العلم ) گفته : ازلى بودن خدا اينست كه او پيش از ديگرانست و ديگرى پيش از او نيست ، و هر كه پيرامون زمان يا دهر يا سرمد براى بيان ازليت بگردد ديگرى را با خدا در وجود همراه دانسته - پايان - بدان كه پذيرفتن حكما اين اصل را بلكه همان احتمال عقل براى حل برخى شبهههاى آنها در حدوث كافى است ، و گفتهاند يكدليل عقلى بر محال بودن عروض زمان بر خدا تعالى اينست كه حقيقت زمان گذرائى آنست كه جزئى ميرود و جزئى مىآيد چنانچه نزد عقل روشن است و در كتب مشروح است ، و گذرائى بر خدا محال است و عقل و نقل بر آن دلالت دارند ( پايان ) .
چون اين مقدمه چيده شد با آنچه ما پيشتر در باره تحقيق دهر و سرمد نقل كرديم در دفع شبهههاى آنها گوئيم : بر تقدير حدوث جهان نپذيريم كه علت تامه
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٣