تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
نبوده ، گويد پس توقف بحدوث چيزى داشته . گوئيم آرى آن چيز همان گذشت زمانى است كه وجود عالم وابسته به آنست و رابط ميان قديم و حادث است ، چنانچه فلاسفه حركت را رابطه دانسته‌اند ، ولى واسطه بودن آن مايه اينست كه حركت توسطيه سرمديه قديم باشد و بلكه متحرك بدان هم قديم باشد و اجسام ديگر هم چنانچه دانستى ، ولى بدين روش هيچ كدام لازم نيست . زيرا زمان گرچه واقعيت دارد ، ولى وجود خارجى ندارد ، و از حركت و جسم برنخاسته تا خودش يا مايه‌اش قديم دومى شود ، و مايه آن همان ذات يگانه خدا است . و زمان گرچه گذر است و خدا ثابت است ولى دليل ندارد كه نتواند از ذات ثابت خدا برداشت شود و بسا كه زمان پيش از آفرينش جهان گذرا نباشد و با ذات ثابت خدا از نظرى كه ما نتوانيم درك كرد تناسبى داشته باشد ، و ندانستن دليل نيستى نگردد ، چنانچه زوجية و فردية و بالائى و زير بودن و جز آن از چيزهائى مايه گيرند كه تناسب آنها روشن نيست ، براى اينكه يا در واقع تناسبى نبايد ، يا ما از آن آگاه نيستيم ، و در اينجا همچنين است ، با اينكه اعتراض بىمناسبتى بفلاسفه هم وارد است زيرا زمان و حركت قطعى از آن سيال و حركت توسطيه مايه گيرند با آنكه در اوصافى كه بايد از هم جدا باشند . و اعتراض ديگر هم وارد نيست كه گفته‌اند : وصف بقاء براى خدا موقوف بر زمانست زيرا مفهومش وجود در آنات پياپى است و اگر زمانهم از ذات خدا مايه گيرد موقوف بر آنست و دور مىشود ، زيرا مردود است باينكه در تعبير مسامحه شده از نظر روشنى مطلب ، زيرا مايه زمان ذات خدا است كه به خود پاينده است و اين پايندگى موقوف بر زمان نيست گرچه ملازم آنست و دور نيست ، زيرا انتزاع بقاء متاخر است از ذات ، بلكه از انتزاع زمان . اعتراض ديگرى هم شده كه اگر زمان از ذات خدا انتزاع شود بايد وصف او گردد ، مانند علم و اراده و قدرت و خلق و جز آن از معانى وصفى و خدا نه زمانست
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 208 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى