محقق طوسى طيّب اللَّه روحه القدسى در تجريد گفته : قديم جز خدا تعالى نيست « 1 » و در آن گفته : بود شدن عالم پس از آنكه نبوده دليل مختار بودن خدا است ، و در كتاب فصول گفته :
( اصل ) ثابت است كه وجود ممكن از ديگريست در حال پديد شدن نيست بوده چون پديد آوردن هست ، نشدنى است پس بناچار نيست بوده و هست شده و وجود هر ممكن مسبوق به نيستى است ، اين گونه وجود حدوث ناميده شود و اين گونه موجود محدث پس هر موجود جز واجب الوجود محدث باشد و محال بودن حوادث بىآغاز كه فلسفى گويد نياز ببيان درازى ندارد پس از اثبات حوادث كه مقتضى حدوث آنها است . سپس گفته است :
مقدمه هر اثر بخشى اگر اثرش دنبال اراده و قدرت او باشد قادر ناميده شود و اگر اثرش بىقدرت و اراده او باشد و اثر قادر موجب باشد و اثر قادر مسبوق به نيستى است زيرا داعى متوجه نيست است اثر موجب همزمان او است زيرا اگر پس از او باشد و منتظر شرطى براى تمام شدن علت نباشد ترجيح بلا مرجح لازم آيد و اگر براى انتظار شرطى باشد مؤثر تام نبوده و خلف لازم آيد .
سپس گفته است :
نتيجه - واجب الوجود مؤثر در ممكنات قادر است زيرا اگر موجب بود بايد همه ممكنات قديم باشند و اين باطل است بدليلى كه گذشت .
و سيد مهنان بن سنان در ضمن سؤالات خود از علامه حلّى - ره - اين مسأله را پرسيده :
هامش
( 1 ) مقصود اين نيست كه خدا مقارن زمان نامتناهى است و جز او مقارن زمان متناهى در آغاز بلكه مقصود انحصار قدم ذاتى است به خدا كه آن بديهى است و يا نفى قدم سرمدى از جز خدا كه ملازم اثبات حدوث دهرى است براى جز خدا ( ترجمه از پاورقى ص 245 ) .