دلالت دارد .
برخى محدثين گفتهاند : معلوم است كه دو مجرد يك نمىشوند و يك مجرد هم تقسيمپذير نيست و بايد روح را در اينجا بمعنى يك موجود جسمانى نورانى بر كنار از ماده بدنى دانست ، و برخى افاضل گفته : مقصود بخلق دو روح بىتن اينست كه مجرد بودند ، و مقصود از جمع آنها تعلق آنها است بيك بدن مثالى نورانى لاهوتى و مقصود از تفريقشان تعلق هر كدام از آنها است به بدن مشهود جسمانى و امتناع تعلق دو روح بيك بدن نسبت به بدن مشهود جسمانى است نه به بدن مثالى لاهوتى پايان .
اطلاق مسح و يمين هر دو در اينجا استعاره است چون كسى كه به ديگرى اظهار لطف مىكند دست راست به او ميكشد يا اينكه يمين كنايه است از رحمت چنانچه در شرح قولشان « و الخير في يديك » تحقيق كرديم و گفتيم ممكن است مقصود اين باشد كه سود و زيان از تو هر دو حكمت است و مصلحت است و رحمت ، و سود مربوط بدست راست است و زيان بدست چپ . . . و مقصود از نور علم است و كمالات ديگر .
141 - در كافى ( ج 1 ، 440 ) بسندش از محمّد بن سنان گفت : نزد امام نهم عليه السّلام بودم و اختلاف شيعه را بميان كشيدم و فرمود : اى محمّد راستى خدا تبارك و تعالى پيوسته تنها بود و در يگانگى خود ، سپس محمّد و على و فاطمه عليه السّلام را آفريد و هزار روزگار زيستند ، سپس همه چيز را آفريد و آنان را گواه بر آن گرفت ، فرمانبردنشان را مجرى كرد و كارشان را بدانها وانهاد و آنها هر چه را خواهند حلال سازند و هر چه را خواهند حرام سازند ، و جز آنچه خدا تبارك و تعالى خواسته نخواهند ، سپس فرمود : اى محمّد : اين كيشى است كه هر كه از آن پيش افتد از دين بدر شده و هر كه از آن پس بماند ، نابود شود ، و هر كه بدان بچسبد برسد به حق ، بگير آن را اى محمّد .
142 - و در همان ( ج 1 ص 441 ) بسندش از مفضل گويد : گفتم : به امام ششم عليه السّلام چگونه بوديد آنگه كه اظلّه بوديد ؟ فرمود : اى مفضل نزد پروردگار خود بوديم و جز ما نزد او نبود در سايهبانى سبز ، تسبيح و تقديس و تمجيد و تهليلش
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 135
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٥