مانند ، قند و آهن و فسفات و . و . و اين عناصر همه در ساختمان بدن اثر خشكى و مقاومت بوجود مىآورند در برابر هوا و آب كه بطبع خود روان و سيال هستند و نكته بسيار علمى و قابل توجه حديث اينست كه حرارت مؤثر در اجسام را از زمين دانسته است كه موافق اصول علمى امروز هم اين معنا درست است و منشأ كليه نيروى حرارتى كه در محيط زمين است همان واكنش و انعكاس پرتو خورشيد است كه چون به روى زمين كه جسمى است تاريك ميتابد زاويه انعكاس توليد مىكند و حرارت بوجود مىآيد و اين كاملا مخالف اصل يونانى معروف در آن زمان بوده است كه نار بذات خود يك عنصر مستقلى است و در بالاى كره هوا وجود دارد و در تركيب اجسام كونيه جزء ذاتى است .
و ميتوان گفت كه اين جمله از حديث اشاره بساختمان سلولى تن جان داران است كه از عناصر بسيار زمين بواسطه حرارت حاصله از پرتو آفتاب تركيب ميشوند و بهم ميپيوندند و جسم را پديد ميكنند
3 -
غذا كه ركن بزرگ و طبع پرورش جسم است ، هر جاندارى بوسيله تغذيه آماده پايش و پرورش مىشود ، زيرا بوسيله غذا آنچه را در اثر احتراق از دست مىدهد جبران مىكند و باصطلاح بدل ما يتحلل را تأمين مىنمايد و در دوران نمو خود مازادى هم در خود ذخيره مىكند كه بوسيله آن سلولهاى تازهاى بدان افزوده مىشود و بزرگ مىگردد و وسيله تغذيه جسم جهاز توليد خون است كه در كبد انجام مىشود و مواد غذائى بوسيله كارخانجات كبد به صورت خون درمىآيند و در رگها روان ميشوند و ماده غذا را تا هر جاى بدن و بهر عضو آن مىرسانند و به اين جريان مهم تغذيه اشاره فرموده است كه :
« و منه يتولد الدم »
از راه خوراك است كه خون پديدار ميگردد و اين بيان عمليه مهم تغذيه است و سپس جهاز تغذيه را بيان كرده و فرموده است :
آيا نبينى كه خوراك بمعده رود و آن را تغذيه كند تا نرم گردد و به كار افتد و آن را حل كند و بپزد و آماده سازد تا شيره آن درآيد و مزاج جهاز هاضمه شيره غذا را بكبد برساند و خالص آن خون گردد و تهنشين بوسيله رودهها دفع شود .
4 -
از طبايع مؤثر در جسم آبست كه باصطلاح فلسفه قديم و طب قديم خلط بلغم را بوجود آورد و براى تغذيه جسم جانداران و گياهان تأثير خاصى دارد و به اين بيان روشن شد كه طبايع اربع در اين روايت نظر بعناصر اربعه معروفه در فلسفه طبيعى و طب قديم ندارد و بيان فرمول بقاء و نمو جسم است به شرحى كه امروزه در تحقيقات علميه فهميده شده است و مورد اعتبار دانشمندان است و اين خود يكى از كرامات امام ( ع ) است كه در آن تاريخ حقائقى را با اين عبارات مختصر و جامع و مناسب بيان كرده است .
تفسير كلمه خير
298 -
( 1 ) از حسين بن اعين برادر مالك بن اعين گويد : از امام صادق ( ع ) پرسيدم از اينكه مردى بمرد ديگر مىگويد : جزاك اللَّه خيرا خدايت خير دهاد - مقصود از اين خير چيست ؟