( 1 ) منافقان در اين صورت بود كه با هم گفتند براى محمد بس نيست كه بيست سالست ما را مقهور خود ساخته تا اينكه ميخواهد خاندانش را هم بدوش ماها سوار كند و گفتند خداوند چنين چيزى نازل نكرده و اين جز همان نيست كه از خود درآورده و ميخواهد خاندان خود را بدوش ما برآورد و به گردن ما سوار كند و اگر محمد كشته شود و يا بميرد ما اين حكمرانى را از خاندان او برگيريم و ديگر هرگز آن را به آنان برنگردانيم و خدا عز و جل خواست كه آنچه را در سينههاى خود نهان كرده و دل بر آن نهادهاند و پنهان كردهاند بپيغمبر خود اعلام كند .
و در كتاب خود خدا عز و جل فرموده است ( 24 - الشورى ) بلكه مىگويند بر خدا از دروغ افتراء بسته است و اگر خدا بخواهد بر دل تو مهر مينهد .
ميفرمايد اگر بخواهم وحى را از تو باز مىدارم و تو بفضل خاندانت و بمودت آنان سخن نرانى و خدا عز و جل ( در دنبال آن فرموده ) و خدا باطل را محو مىكند و حق را بكلمات خود پاى بر جا ميدارد ( ميفرمايد حق از آن خاندان ولايتست ) راستى كه خدا بدان چه در سينهها است دانا است .
ميفرمايد يعنى بدان چه در سينههاى خود نهان كردهاند از دشمنى خاندان تو و ستم كردن بدانها بعد از تو و اينست مقصود از قول خدا عز و جل ( 3 - الأنبياء ) و نهان كردند راز خود را آن كسانى كه ستم كردند آيا اين جز بشريست بمانند شماها آيا شما جادو ميشويد با اينكه به چشم خود مىبينيد و در تفسير قول خدا عز و جل :
1 -
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى
سوگند بقبض روح محمد وقتى كه جان دهد .
2 - گمراه نشده است سرور شما ( با برترى دادن خاندانش ) و از راه بدر نرفته است .
3 - و از دلخواه و هوسرانى سخن نگويد ( ميفرمايد در فضل خاندانش از هوسرانى سخن نميكند و آن هم گفتار خدا عز و جلست . )