شديم بر يك ديگر گواهى دهيم ( 1 ) مبادا امروز شهادت بناحق دهيد بر خلاف آنچه به چشم خود بنگريد و فرداى قيامت به حق آن گواهى دهيد زيرا بر خداى عز و جل هيچ امر نهانى پوشيده نيست و در نزد او روا نيست جز خيرخواهى از دل در هر كارى .
آن مرد به او پاسخى داد و گفته شده آن مرد پس اين سخنى كه با أمير المؤمنين ( ع ) گفت ديگر ديده نشد و در اين جا به جوش آمد و آنچه در سينه او بود خروشيد و در حالى كه گريه سخنش را قطع ميكرد و اندوه گلوگير براى اهميت خطرى كه تهديد ميكرد و هراسى كه از داغ خود احساس ميكرد آواز او را در هم ميشكست بسخن خود ادامه داد .
خدا را سپاس گفت و بر او ستايشكرد و بدرگاه او از هراس حوادثيكه در لب پرتگاه آنها است از خطر بزرگ و خوارى و زبونى دنبالهدار ناشى از فساد زمان و ديگرگونى مقام و زوال دولت عادله شكايتكرد و سپس بازارى روى درخواست بدرگاه خدا عز و جل داشت كه به او منت نهد و از او دفاع كند و ستايش نيكى از خدا كرد و ( خطاب به آن حضرت ) گفت :
اى پرورنده عباد ، اى آرامش بلاد گفته ما كجا و مقام فضل و بخشش تو كجا ؟ كجا بيان كوتاه ما به كار تو رساست ؟ و از كجا به حق ستايش نيك تو توانيم رسيد يا نعمت زيبايت را توانيم برشمرد چگونه با اينكه بوسيله تو نعمت خدا بر ما جاريست و بدست تو اسباب خير بما پيوست مىشود آيا تو نيستى كه براى رفع خوارى بىنوايان پناهى و براى عاصيان و كفار چون برادرى خيرخواه و مهربانى پس با چه كسى جز با خاندان تو و بوسيله شخص تو خداى عز و جل ما را از هراس و شدت اين خطرات نجات داد ؟ يا بوسيله چه كسى امواج خفهكننده گرفتاريها را از ما بر طرف ساخت ؟
و با چه كسى ؟ جز بوسيله شماها خدا معالم دين ما را آشكار نمود و آنچه از دنياى ما تباه شده
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٠١