بيان نبوت خالد بن سنان عبسى
540 -
( 1 ) از بشير نبال از امام صادق ( ع ) فرمود : در اين ميان كه رسول خدا ( ص ) نشسته بود بناگاه زنى نزد آن حضرت آمد و رسول خدا ( ص ) بوى خوشآمد گفت و دست او را گرفت و او را نشانيد سپس فرمود : دختر پيغمبريست كه قومش او را ضايع كردند و قدر او را نشناختند او خالد بن سنان است كه آنان را دعوت كرد و از ايمان به او سرباز زدند و آتشى بود كه نار الحدثان ميناميدند و هر ساله رخ ميداد و از آنها تلف ميكرد و در وقت معينى بيرون مىآمد بآنها گفت اگر من آن را برگردانم و شر آن را از سر شما كوتاه كنم به من ايمان مىآوريد ؟
گفتند آرى فرمود : آن آتش فرا رسيد و خالد بن سنان جامه خود را جلو آن گرفت و آن را بر گردانيد و دنبالش كرد تا بدرون غارى كه مركز آن بود فرو رفت و خالد با آن بدرون غار رفت و آن مردم بر در غار نشستند و معتقد بودند كه هرگز بيرون نشود او بىدرنگ بيرون آمد و ميگفت :
اينست و اينست و همه اينها از اينست ( يعنى از طرف خداوند است ) بنو عبس پنداشتند من از اين غار سوزان برنيايم و برآمدم و پيشانيم تر است و نمناك ، سپس خالد فرمود اكنون به من ميگرويد ؟
گفتند نه فرمود : من در روز چنين و چنانى بميرم و هر گاه مردم مرا به خاك سپاريد كه راستش به زودى رمه گورهخر كه در جلو آنها خر دمبريده است نمايان شوند و بيايند در سر گور من بايستند و در اين گاه گور مرا بشكافيد و هر چه خواهيد از من بپرسيد ، چون مرد او را به خاك سپردند و همان روزى بود كه خبر داده بود و بناگاه گورهخران فراهم شدند و مردم هم گرد آمدند بر سر گور او و خواستند گور او را بشكافند و با هم گفتند تا زنده بود شما به او نگرويديد و او را پيروى نكرديد و چگونه پس از مرگش پيرو او شويد ؟ و اگر گور او را بشكافيد براى شما ننگى گردد او را واگذاريد و او را واگذاردند .