تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
سوى مكه ميرفتند ( 1 ) و جبرئيل بدنبال آنان مىتاخت و هر زمانى آواز سم اسب جبرئيل به گوش آن‌ها ميرسيد شتابان مىشدند و او بدنبالشان بود و هر گاه كوچ ميكردند مىگفتند ها همين قشون محمد است كه پيش آمده و ابو سفيان به مكه درآمد و گزارش خود را باهل مكه داد و شبانان و هيزم‌كشان هم به مكه آمدند و گفتند ما قشون محمد را بدنبال آنان ديديم و هر زمانى ابو سفيان كوچ ميكرد آنان بجاى او بار مىانداختند و يك سوارى كه بر اسب دم تا يال سرخ سوار بود جلو آنان بود و دنبال مشركان مىگشت و اهل مكه رو بابى سفيان كردند و او را به باد سرزنش و ملامت گرفتند . پيغمبر هم از احد كوچيد و پرچم بدست على ( ع ) بود و آن را جلو او ميكشيد و چون پرچم را از گردنه سرازير كرد و مردم مدينه او را ديدند على ( ع ) فرياد كشيد آيا مردم اين محمد است زنده و پاينده است نه مرده و نه كشته شده و آنكه گفته بود « اكنون هم كه گريزانيم او ما را بباد مسخره گرفته ) گفت اين على است كه پرچم را بدست دارد تا پيغمبر بر آن‌ها وارد شد و زنان انصار در آستانه خانه‌ها و بر درب عمارات در انتظار بودند و مردان‌شان بيرون آمده و خود را در پناه پيغمبر مىكشيدند و از او معذرت مىخواستند . و زنان انصار همه چهره‌ها خراشيده و موى پريشان كرده و تارك بريده و گريبان دريده و در برابر پيغمبر ( ص ) كمرها را بسته ( جلو پيراهنها دريده خ ل خود را ژوليده و تباه جلوه داده خ ل ) و چون چشم آن‌ها بوى افتاد پيغمبر آن‌ها را دل‌دارى داد و به زبان خوش با آن‌ها سخن گفت و بآن‌ها دستور داد خود را بپوشند و بخانه‌هاى خود بروند . و فرمود : خداوند عز و جل به من وعده كرده كه دينم را بر همه دينها پيروز كند و خدا اين آيه را بر محمد ( ص ) نازل فرمود ( 144 - آل عمران ) محمد نباشد جز فرستاده‌اى بدنبال فرستاده‌هاى گذشته
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 226 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى