آنها را به عقب ميراند ( 1 ) و چون آنها را دور ميكرد جناح چپ بپيغمبر يورش مىآورد و پيوسته چنين نبرد ميكرد تا شمشير او سه تيكه شد و آن را آورد و نزد پيغمبر ( ص ) انداخت و بعرض رسانيد كه اين شمشير من تيكه تيكه شده و در آن روز بود كه پيغمبر ( ص ) شمشير ذو الفقار را به او عطا كرد و چون پيغمبر ديد كه دو ساق پاى على ( ع ) از كثرت نبرد مىلرزد سر به آسمان برداشت و مىگريست و عرض ميكرد .
پروردگارا تو به من وعدى كردى كه دين خود را پيروز كنى و اگر بخواهى از آن در نمانى و على ( ع ) رو بپيغمبر كرد و گفت يا رسول اللَّه جنجال سختى بگوشم ميرسد و مىشنوم كه يكى مىگويد :
پيش رو اى حيزوم ( حيزوم نام اسب جبرئيل است و گوينده جبرئيل بوده كه على ( ع ) بمقام ولايت آواز او را ميشنيده گرچه شخص او را نمىديده ) .
على ( ع ) عرضكرد بمحض اينكه قصد ميكنم دشمنى را بزنم پيش از آنكه ضربتم به دو رسد به خاك مىافتد و جان مىدهد پيغمبر ( ص ) فرمود اينان جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل باشند كه با قشون فرشتهها به يارى آمدند .
شرح -
از مجلسى ره - قوله « فلان و فلان » يعنى ابو بكر و عمر .
بدان كه باخبار مستفيضه از طرف اهل بيت ثابت است كه ابو بكر و عمر و عثمان از آنهايند كه روز جنگ احد گريختند و ظاهر اكثر اينست كه در آن روز بهمراه پيغمبر ( ص ) جز على ( ع ) و ابو - دجانه كسى بجا نماند ميان عامه هم خلافى نيست كه عثمان از فراريان بوده و در باره عمر اختلاف دارند و بسيارى از آنها روايت كردهاند كه او هم فرار كرده است و اكثر معتقدند كه ابى بكر فرار نكرده است .
ابن ابى الحديد از واقدى نقل كرده كه گويد موسى بن يعقوب از عمه خود و او از مادر خود گفته است از قول مقداد كه چون روز احد هر دو لشكر صفآرائى كردند رسول خدا ( ص ) زير پرچم مصعب بن عمير نشست و چون نبرد آغاز شد و پرچمداران مشركين كشته شدند مشركان نخست گريزان شدند و شكست خوردند و مسلمانان به لشكرگاه آنان ريختند و آن را غارت كردند سپس مشركين دور زدند و مسلمانان را محاصره كردند و آنها را شكست دادند و همه مردم مسلمان از هم پاشيدند و مواضع خود را ترك كردند و پراكنده شدند و رسول خدا ( ص ) پرچمداران را بپايدارى خواند و مصعب بن