و تا هشت تن از زنان نام دار قريش را بر شمرده است .
هند هر كجا بوحشى بر مىخورد او را بوعدههاى شيرين اميدوار مىساخت مىگفت شفا ببخش و كام دل بگير قشون قريش آمدند تا در پاسار كوه عينين و كنار نمكزار شمال مدينه و بر سر قنات آب در برابر مدينه موضع گرفتند .
رسول خدا ( ص ) از آمدن آنها خبردار شد و اين خواب را باصحاب خود گزارش داد ، به خدا من خواب خوبى ديدم خواب ديدم چند گاو مرا سر بريدند و در دسته شمشيرم رخنه افتاد و دست اندر جوشن محكمى فرو بردم و آن را به شهر مدينه تعبير كردم و در نتيجه چنين پيشنهاد كرد شما در مدينه متحصن شويد و دشمن در نمكزار بماند اگر همان جا ماند جاى بدى دارد و به زودى برمىگردد و اگر كنار شهر آمد با آنها نبرد ميكنيم عبد اللَّه بن ابى بن سلول هم با اين نظر موافقت كرد ولى جمعى از سروران مسلمين كه سرنوشت شهادت داشتند و از جبهه بدر محروم مانده بودند پيشنهاد كردند كه يا رسول اللَّه ما را برابر دشمن ببر تا با آنها نبرد كنيم مبادا ما را ترسو و ناتوان بدانند .
عبد اللَّه بن ابى مىگفت يا رسول اللَّه در مدينه بمان و بيرون متاز به خدا هرگز ما از مدينه بر سر دشمنى نتاختيم جز اينكه جانها باختيم و هيچ دشمنى در اينجا بر ما نتاخت جز اينكه جان بباخت يا رسول اللَّه دشمن بجاى خود بىپاسخ گذار اگر بپايند در زندانى سخت باشند و اگر پيش آيند مردان روبرو با آنها بجنگند و زنان و كودكان از بالاى بارو آنها را سنگباران كنند و اگر برگردند نوميد و تهى دست برگشتهاند .
ولى دسته داوطلبان نبرد فزونى گرفتند و رسول خدا ( ص ) به خانه رفت و جامه حرب پوشيد و آن روز جمعه بود و پس از فراغ از نماز جمعه و در آن روز مالك بن عمرو يكى از انصار هم وفات كرده بود و رسول خدا ( ص ) بر او نماز خواند و بسوى جبهه روانه شد ولى مردم از اصرار خود پشيمان شده بودند گفتند ما به رسول خدا تحميل كرديم و نبايد بكنيم و اين موضوع را بعرض او رسانيدند و درخواست تحصن كردند و رسول خدا ( ص ) پاسخ داد كه چون پيغمبرى جامه حرب پوشيد نشايد جنگ را نكرده آن را بر زمين نهد .
رسول خدا ( ص ) با هزار تن باحد حركت كرد و ابن ام مكتوم را بجاى خود گماشت تا با مردم نماز بخواند و چون بشوط كه ميان مدينه و احد است رسيد عبد اللَّه بن ابى بن سلول با يك سوم مردم عقب كشيد و بمدينه برگشت گفت پيغمبر با مخالفان من موافقت كرد و من نمىدانم براى چه بايد خود را در اينجا بكشتن بدهيم و عبد اللَّه بن عمرو بن حرام آنها را بهم راهى پيغمبر دعوت كرد و او جواب داد جنگى روى نخواهد داد .
رسول خدا دليلى خواست كه قشون را از نزديكترين راهى كه با دشمن روبرو نشوند بجبهه رساند و ابو خيثمه داوطلب شد و آنها را از ميان نخلستان مربع بن قيظى كه منافق كورى بود گذر داد و او اعتراض كرد و گستاخى نمود و پيغمبر از مجازات او جلوگيرى كرد و فرمود او مردى كور نظر و كور دل است پيغمبر خود را به دره احد رسانيد و در كنار رودخانه و پناه كوه موضع گرفت و كوه را پشت سر قشون قرار داد و فرمود قبل از دستور من كسى نبرد نكند ، قريش همه اسب و شتر خود را در مزارع انصار ريخته بودند و يكى از آنها فرياد زد پيغمبر ما را از نبرد
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٢٨