گفته پسر دختر در حقيقت پسر خود انسان است براى اينكه پيغمبر ( ص ) بحسن و حسين فرمود اين دو پسران منند و هر دو امام و رهبرند چه قيام كنند و زمام امور را بدست داشته باشند و چه گوشه نشينند و حكومت بدست ديگران اجراء شود .
و اصل در اطلاق حقيقت است و شيخ ما طوسى هم بدين عقيده گرائيده آنجا كه گفته است چون خداوند سبحانه عيسى را نژاد ابراهيم و نوح مقرر ساخته خود دلالت روشن و دليل قاطعى است كه اولاد حسن و حسين ( ع ) هم بطور اطلاق ذريه رسول خدايند ( ص ) و خودشان هم پسران رسول خدايند و در حديث صحيح است كه به آنها فرموده است اين هر دو پسر من و هر دو امام و رهبرند قيام كنند يا در خانه نشينند .
و بحسن فرموده است : راستى اين پسر من آقا است و محقق است كه صحابه بدانها ميگفتهاند يا بن رسول اللَّه و هم بفرزندان آنها انتهى .
من مىگويم - قوت و صحت اين عقيده نهان نيست و اخبار بسيارى بر آن دلالت دارند و ائمه ما در بسيارى از موارد به همين عنوان كه زاده رسول خدايند در برابر مخالفان استدلال كردهاند چنانچه در اخبار چندى وارد شده و ما آنها را در كتاب بحار الانوار آوردهايم .
سپس بدان كه اين آيه دلالت دارد كه دخترزاده بطور حقيقت ذريه و نژاد است چون اصل در اطلاق لفظ اين است كه بر وجه حقيقت باشد و اين براى آن مواردى مفيد است كه حكمى بعنوان ذريه رسيده باشد و در غير آن موارد هم بضميمه قول بعدم فصل مفيد است و مىتوان دعوى كرد كه هر كه بطور حقيقت ذريه باشد بطور حقيقت فرزند هم هست به حكم شهادت عرف و لغت .
قوله
« و لا يكون من الصلب »
من گويم احتمال دارد كه مقصود قائل اين باشد كه ذريه و ولد بر وجه حقيقت نيست و آيه را حمل بر مجاز كرده است و در صورتى بر وجه حقيقت است كه از صلب باشد و يا اينكه مقصودش اين است كه ولد هست بر وجه حقيقت ولى ولد صلبى نيست و وجه دوم اظهر است ولى استدلال به آيه دوم در برابر اين منع وجهى ندارد و از اين جهت است كه امام ( ع ) آيه سوم را بيانكرده است براى اثبات آنچه منع كرده است .
قوله
« و آخر يقول ابنائنا »
- يعنى مجاز است و آيه را حمل بر مجاز كرده و ضعف اين كلام روشن است زيرا مدار استدلال بر اين است كه اصل در استعمال حقيقت است و حمل بر مجاز نياز بدليل دارد و اين استدلال براى سيد مرتضى انفع است چنانچه دانستى .
قوله
« هل كان يحل »
من ميگويم اين استدلال مبنى بر اين حكم است كه طرف قبول دارد و بلكه علماء اسلام همه اتفاق دارند كه حكم تحريم زوجة الولد شامل اولاد هم هست و همه در حكم اين آيه داخلند چنانچه اكثر مفسران بدان تصريح كردهاند .
رازى گفته است اتفاق دارند بر اينكه اين آيه دلالت دارد بر حرمت حليله ولد ولد بر جد و هم دلالت دارد كه ولد ولد منسوب بجد است و ولد او است به حكم ولادت و بيضاوى گفته است كلمه من اصلابكم احتراز از زوجه پسر خواندهها است كه ولادت از پدر خوانده خود ندارند و براى احتراز از فرزندزادهها نيست پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم ولد در عربى و فرزند در فارسى بمعنى زائيده شده از ديگرى است و بولد ولد و فرزند از فرزند هم صدق مىكند در عرف و لغت و فرق ندارد كه اين ولادت بواسطه دختر زاده باشد
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٢١