تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
حضور داشتند ، ( 1 ) آن مرد گفت امشب در ميان شما نوزادى متولد شده است ؟ همه گفتند : نه ، گفت پس بايد در اين صورت آن نوزاد در فلسطين متولد شده باشد و نامش احمد است و خالى ( مهر نبوت ) دارد برنگ خز خاكسترى و هلاك اهل كتاب و يهود بدست او است و اى گروه قريش به خدا سوگند كه از شماها دريغ شده است ، قريش هر كدام به راهى رفتند و از نوزاد پرسيدند و بآن‌ها گزارش شد كه براى عبد اللَّه بن عبد المطلب پسرى متولد شده و آن مرد را جستجو كردند و به دو برخوردند و گفتند راستش در ميان ما پسرى متولد شده گفت پيش از آنكه من با شما سخن گويم يا پس از آنكه سخن گفتم گفتند پيش از آنكه بگوئى گفت ما را نزد او بريد تا به او بنگرم ؛ رفتند تا نزد مادر او رسيدند و گفتند پسرت را نزد ما بيرون آور تا او را ببينم . در پاسخ گفت به خدا پسرم به زمين آمد و نه چنانچه كودكان به زمين افتند هر آينه بهر دو دست خود را از زمين پرهيز داد و سر برداشت و به آسمان نگاه كرد سپس نورى برآمد تا من كاخهاى بصرى ( شهرى در سر حد شام ) را ديدم و شنيدم هاتفى در فضا مىگويد تو سيد امت را زادى و چون او را به زمين نهادى بگو : او را بخداى يگانه پناه دادم از شر هر حسود و او را محمد نامگذار ، آن مرد گفت او را بيرون آور او را بيرون آورد و آن مرد به او نگاهى كرد و او را برگردانيد و چشمش به مهر نبوت افتاد كه ميان دو شانه او بود و افتاد و بىهوش شد و آن پسر را گرفتند و بمادرش دادند و گفتند خدا او را بر تو مبارك سازد ، و چون قريش برگشتند آن مرد كتابى به هوش آمد و به او گفتند واى بر تو تو را چه شد ؟ گفت نبوت تا روز قيامت از بنى اسرائيل برفت اينست آن كسى كه به خدا همه را نابود كند و قريش از اين مژده شاد شدند و چون ديد همه شاد شدند گفت خوب شاد شديد هلا به خدا سوگند او بر شما هم يورشى برد كه
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 188 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى