( 1 ) فرمود : شهادت بده كه نيست شايسته پرستشى جز خدا و محمد رسول خدا است ( ص ) گويد شهادت دادم و مرا بخانهاى برد كه رسول خدا ( ص ) در آن بود و سلام كردم و نشستم رسول خدا ( ص ) به من فرمود : چه كارى دارى ؟ گفتم آن پيغمبرى كه ميان شما مبعوث شده است ميخواهم ؟
فرمود : با او چه كارى دارى ؟ گفتم به او بگروم و او را تصديق كنم و مرا به چيزى فرمان ندهد جز اينكه فرمان او را ببرم فرمود شهادت بده كه نيست شايسته پرستشى جز خدا و باينكه محمد رسول خدا است من گفتم اشهد ان لا إله الا اللَّه و اشهد ان محمدا رسول اللَّه .
پس فرمود به من رسول خدا ( ص ) اى ابا ذر تو اكنون به وطن خود باز گرد كه عمو زاده تو مرده و جز تو وارثى ندارد و مال او را دريافت كن و در خاندان خود بمان تا امر ما ظاهر گردد ، فرمود :
ابو ذر برگشت و مال را گرفت و نزد خاندانش ماند تا امر رسول خدا ( ص ) ظاهر گرديد .
امام صادق ( ع ) فرمود اين شرح حال ابو ذر بود و مسلمان شدن او ( رضي الله عنه ) و اما حديث سلمان را كه خود شنيدهاى راوى گفت قربانت حديث سلمان را هم براى من بازگو فرمود تو خود آن را شنيدى و براى بىادبى او آن را بوى باز نگفت .
شرح -
از مجلسى « ره » - و اما كيفيت اسلام سلمان را شيخ صدوق در كتاب كمال الدين بسند خود از پدرش از امام كاظم ( ع ) بطور تفصيل بيان كرده است ( و مجلسى عين آن حديث را در شرح خود نقل كرده است ) .
و صاحب وافى آن را در روضه وافى درج كرده است .
من گويم - اين حديث را در شرح و ترجمه كتاب كمال الدين شيخ بزرگوار صدوق عليه الرحمه ترجمه نمودم و بوسيله مطبعه اسلاميه چاپ و منتشر شده بدان جا مراجعه شود .