اهل مشرق و مغرب آن را باز گويند ابو سفيان گفت بمردم شهر خود يورش برد ؟ ( بمضر خود يورش برد ؟ خ ب ) .
شرح -
از مجلسى ره - قوله
« اذا بفلسطين »
در قاموس گفته است نام ولايت و استانى است در شام و نام ديهى است در عراق .
من گويم - شايد او در كتب خوانده و يا بنشانههائى دانسته مطلبى را كه منطبق ميشده بنوزادى در تهامه و يا در فلسطين .
فاضل استرآبادى گفته در كتب منزله بر پيمبران پيشين است كه در مكه مردى معصوم بنام احمد و كنيه ابو القاسم متولد شود و همچنان در يكى از آباديهاى عراق يكى از آنها پيغمبر است و ديگرى امام و شبى كه در آن يكى از آن دو متولد شود در آنها ذكر شده است انتهى - من گويم اگر فلسطين نام سامرا باشد اين سخن درست آيد .
قوله
« به شامة »
يعنى خال و مقصود از آن مهر نبوتست پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم - در اينجا اخبارى از كمال الدين و امالى صدوق در باره شرح ولادت پيغمبر ( ص ) نقل كرده كه ما آنها را در شرح و ترجمه هر دو كتاب بپارسى درآورديم و مطبعه اسلاميه چاپ كرده بدانها رجوع شود .
460 -
( 1 ) از اسباط بن سالم از امام صادق ( ع ) فرمود : چون آمنه دختر وهب را هنگام زايش شد و او را درد زائيدن گرفت براى متولد شدن پيغمبر ( ص ) فاطمه بنت اسد همسر ابى طالب بر بالين او آمد پيوسته بهم راه او بود تا زائيد و يكى از آن دو به ديگرى گفت آيا تو هم مىبينى آنچه را من مىبينم گفت چه مىبينى ؟ پاسخ داد اين نورى كه ميان مشرق و مغرب را فراگرفته در اين ميان كه چنين بودند بناگاه ابو طالب بر آنها درآمد و بدانها گفت شما را چه شده ؟ از چه در شگفت شديد ؟ و فاطمه از آن نورى كه ديده بود بوى گزارش داد ابو طالب در پاسخ او گفت آيا من به تو مژده ندهم ؟ گفت چرا فرمود : محققا تو هم پسرى به همين زودى بزائى كه وصى اين مولود است .
شرح -
از مجلسى ره - قوله
« اما انك ستلدين غلاما »
شيخ صدوق باسناد خود از عبد اللَّه بن مسكان