از ادله روشن لزوم عصمت و عدالت در امامست اكنون بايد توجه بمتن حديث كرد كه مىفرمايد ذو عدل درست است و نويسندهها بخطا الف بعد از واو گذاشتهاند و آن را بآيات شهادت و گواهى در مرافعه مشتبه كردهاند و از اين توجه احتمال ديگرى هم به ميان مىآيد كه قوت دارد و آن اين است كه :
بايد كلمه
ذَوا عَدْلٍ
بفتح ذال و واو با الف ساكنه خوانده شود ولى بىالف نوشته شود تا فرق باشد ميان آن و كلمه ذوا عدل در باب گواهى كه در آيه 106 - المائده است و بهر حال مقصود از ارجاع بحكميت ذو العدل در اينجا كسب تكليف از شارع عادلست كه پيغمبر باشد در درجه اول و وصى و امام در درجه دوم و اگر ذو عدل مفرد خوانده شود نظر بجنس دارد و يا مرجع واحد هر عصرى يعنى در اين باره بپيغمبر و يا به امام عصر خود رجوع كنيد و اگر هم ذوا عدل بلفظ تثنيه ادا شود باز مقصود اينست كه در اين باره بپيغمبر و امام كه دو شارع عادلند مراجعه كنيد و با اينكه مرجع حقيقى يكى است و آن گفتار پيغمبر است از طرف خداوند كه بوسيله فرشته و يا بىواسطه به او وحى شده است ولى تعبير به دو اشاره باينست كه مقام خلافت هم در دنبال مقام نبوت از طرف خداوند منظور است و بهر حال اين آيه كه در سوره مائده نازل شده است مانند چند آيه ديگر در همين سوره از آيات امامت محسوب مىشود و اشاره بمقام خلافت حقه دارد و گويا در زمان امام صادق ( ع ) در باره اين آيه ميان علماى اسلام بحث پرشورى وجود داشته است كه امام در يكى از آنها بحماد كه خود از علماى ادب و عربيت و قراء قرآن مجيد بوده است فرموده نويسندهها در اينكلمه راه خطا رفتهاند .
248 -
( 1 ) از احمد بن محمد بن ابى نصر از مردى از ابى جعفر ( ع ) ( 100 - المائده ) « نپرسيد از آن چيزها » كه بشما اظهار نشده « اگر بشما اظهار شود بدتان آيد » .
شرح -
از مجلسى ( ره ) - قوله
إِنْ تُبْدَ لَكُمْ
ظاهرش اينست كه در مصحف ائمه اين جمله زيادى ثبت بوده است و ممكن است ذكرش براى مجرد تفسير باشد و در سبب نزول اين آيه اختلاف است .
1 - مردم از رسول خدا ( ص ) چندان پرسشها كردند تا پرسش او را بنهايت رسانيدند و آن حضرت خشمناك بسخنرانى برخاست و فرمود : از من هر چه خواهيد بپرسيد به خدا از چيزى نپرسيد جز آنكه آن را براى شماها بيان ميكنم ، مردى از بنى سهم بنام عبد اللَّه بن حذافه كه در نسب او طعنه ميزدند از جا برخاست و عرضكرد يا رسول اللَّه پدر من كيست ؟
فرمود : پدر تو حذافة بن قيس است ، مرد ديگرى برخاست عرضكرد يا رسول اللَّه پدر من كجا است ؟
فرمود : در دوزخست و در اين ميان عمر بن خطاب برخاست و يا مرد ديگرى عرضكرد يا رسول اللَّه ماها بعهد جاهليت و شرك خو كرديم و تازه از آن بيرون شديم شما از ما درگذريد و خشم آن حضرت فرو نشست و فرمود سوگند بدان كه جان من در دست او است محققا بهشت و دوزخ در روى اين ديوار همين اكنون براى من نقشه كشيده شد و بمانند امروز خير و شر نديدم - از زهرى و قتاده از انس .