بيان حال فرزندان يعقوب عليه السلام
343 -
( 1 ) حنان از پدرش گويد به امام باقر ( ع ) گفتم فرزندان يعقوب پيمبران نبودند ؟ فرمود :
نه ولى اسباط بودند يعنى پيمبر زاده و از دنيا نرفتند مگر سعادتمند و با ايمان ، توبه كردند و آنچه را كردند در نظر آوردند و راستى كه شيخين از دنيا رفتند و توبه نكردند و بد كردارى خود را به ياد نياوردند در باره امير المؤمنين بر آنها باد لعنت خدا و فرشتهها و همه مردم .
شرح -
از مجلسى ره - در اين حديث رد است بر برخى مخالفان كه همه آنها را پيغمبر دانستهاند و آنچه از اخبار ما موافق اين نظر است از راه تقيه است .
دعاى مورچه
344 -
( 2 ) از ابى الخطاب از امام كاظم ( ع ) فرمود راستش مردم در دوران سليمان بن داود گرفتار قحطى سختى شدند و از آن بوى شكايت بردند و درخواستند كه براى آنها از درگاه خدا باران طلبد بآنها پاسخ داد كه چون نماز بامداد گزاردم براى طلب باران بيرون ميروم و چون نماز بامداد خواند بيرون شد و با او بيرون شدند و چون در ميان راه بودند سليمان ( ع ) مورچهاى را ديد كه دستها به آسمان برداشته و دو پايش را به زمين گذاشته و مىگويد :
بار خدايا ما آفريدهاى باشيم از آفريدگانت و بىنياز نباشيم از روزيت ما را به گناهان آدميزادگان نابود مكن ، فرمود سليمان بمردم گفت برگرديد و بوسيله ديگرى بشما باران داده شد فرمود در آن سال باران فراوان بدانها باريد كه هرگز مانند آن را نديده بودند .
شرح -
از مجلسى ره - اين حديث دلالت دارد كه حيوانات شعور دارند و پروردگار خود را بشناسند و بدرگاهش زارى كنند و حاجت خواهند و اين دور نيست و قرآن كريم هم بدان گويا است و لازم نيست مانند جن و انس مكلف باشند و دور هم نيست كه يك تكليفى داشته باشند و با ترك آن كيفر بينند در اين دنيا چنانچه وارد است پرنده شكار نشود جز براى آنكه تسبيح خود را وانهد . . .