( در نهايه گفته كه در حديث آمده بر هر مسلمانى يك قربانى و عتيرهاى است رسم عرب بود كه نذرى ميكرد ميگفت اگر چنين و چنان شد و شمارهء گوسفندانش بفلان رسيد بر عهده او است كه از هر ده سر يكى را در رجب كذا قربانى كند و آن را عتاير ميناميدند و اين عادت در صدر اسلام جارى بود و سپس نسخ شد و ذكر آن در حديث تكرار شده است .
خطابى گفته تفسير عتيره وارد در حديث اينست كه مقصود از آن گوسفندى بوده كه در ماه رجب ذبح ميكردند و اينست كه شايسته حديث است و اما عتيره دوران جاهليت قربانى بتها بوده كه خونش را بسر آنها ميريختند .
دنباله حديث 4 - ( 1 ) و براى بتها نذرهائى بنام بحيرة ( ماده شترى كه پنج كره آورده و ششمين كرهاش نر بوده گوشش را شكاف ميزدند و در سر هر آب و در هر چراگاه آزاد بوده و بر آن سوار شدن حرام بوده ) و بنام وصيله ( ماده بزيكه دو قلو آورده يكى نر - و يكى ماده كه نر آن از قربانى شدن براى بتأن معاف ميشده ) و بنام سائبه ( شيوه عرب بود كه ميگفت اگر از سفر برگشتم و يا از بيمارى به شدم ناقهام سائبه است يعنى سر خود و آزاد است و آن هم مانند بحيره بود كه استفاده از آن ناروا ميشد ) و بنام حام ( نر شترى كه ده شكم از نطفه او ميزائيد تحت الحمايه ميشد بر او سوار نميشدند و بارش نميكردند و در سر هر آب و چراگاه آزاد بود ) و با ازلام استخاره ميكردند .
( شيخ طبرسى گفته چوبههاى تير داشتند كه بر بعضى نوشته بود امرنى ربى و بر بر بعضى نهانى ربى و بر بعضى كلمه غفل و بوسيله آن هر چه قسمت آنها بود از آنچه نبود ممتاز ميكردند و ميشناختند ) .
( 2 ) از خدا عز ذكره بى خبر بودند و از راه راست سر گردان ، سر افكندگان ديار غربت بودند و شيطان بر آنها چيره بود و تيرگى دوران جاهليت آنها را سر تا پا در كام خود فرو برده بود نادانى را با شير از پستان مادر ميمكيدند و بگم راهى از شير باز گرفته ميشدند ، خدا ما را به حساب مهر و رحمت خود براى آنها بر آورد و بدلسوزى بر آنها بازرس و سرپرست ساخت و پرده تيره نادانى را بوسيله ما بيكسو زد تا نور باشد براى هر آنكه از آن بر گيرد و فضيلتى باشد براى هر آنكه دنبال آن رود و تاييد باشد براى هر آنكه آن را باور كند ، پس از خوارى بمسند عزت نشستند و با اينكه اندكى بودند بسيار شدند و دل و ديده همه جهان از آنها هيبت ديد و جباران و ملتهاى آنان گردن بفرمان آنها نهادند و صاحبان نعمت پرنام ، و كرامت پر توان شدند و صاحب آسودگى پس از ترس و اتحاد و همبستگى پس از تفرقه و پريشانى ، و مفاخر معد بن عدنان بوسيله ما تابنده و درخشان
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 44
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٤