تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
( 1 ) صالح - رو به بت ببزرگتر - بگوئيد نام اين چيست ؟ قوم صالح - نامش فلانست . صالح - يا فلان به من پاسخ بده - آن بت پاسخى نتوانست . صالح - رو بقوم خود - چرا اين معبود شما پاسخ نتواند ؟ قوم صالح - از او بگذر و از ديگرى بپرس - صالح هر يك را بنام او فرياد زد هيچ كدام پاسخ نيارستند . قوم صالح - رو ببتهاى خود شما چرا بصالح پاسخ نميدهيد و سخن نمىگوئيد ؟ باز هم پاسخى ندادند . قوم صالح رو به آن حضرت كردند و گفتند - يك ساعت از ما دور شو و ساعتى ما را با معبودان خود تنها گذار سپس فرش و بساط خود را برچيدند و بيكسو نهادند و همه جامه‌ها را از تن بر آوردند و دور انداختند و در برابر بتها به خاك غلطيدند و خاك بر سر كردند و به بت‌هاى خود گفتند : اگر امروز شماها بصالح پاسخى ندهيد هر آينه رسوا خواهيد بود - فرمود سپس او را دعوت كردند و گفتند : اى صالح اكنون آن‌ها را بخوان - صالح باز هم آن‌ها را بنام خواند و به او پاسخى ندادند . صالح - اى مردم روز بنيمه رسيد و اين بتها پاسخى نمىدهند اكنون از من بخواهيد تا از معبود خود بخواهم و هم اكنون بشما پاسخ دهد - پس هفتاد مرد از بزرگان و سران آنها داوطلب اين كار شدند و گفتند : اى صالح ما از تو خواستار شويم و اگر پروردگارت تو را اجابت كرد ما همه از تو پيروى ميكنيم و از تو پذيرا شويم و همه اهل آبادى ما با تو بيعت كنند . صالح - هر چه ميخواهيد از من خواستار شويد .