( 1 ) نمايندههاى قوم - ما را نزديك اين كوه ببر ، كوهى را كه نزديك آنها بود نشان دادند ، صالح با آنها نزديك آن كوه رفت و چون بكوه رسيدند گفتند :
اى صالح از پروردگارت بخواه تا هم اكنون براى ما از شكم اين كوه يك ماده شتر سرخ مو و گلى رنگ و پر كرك و ده ماهه كه ميان دو پهلويش يك ميل راه مسافت دارد بر آورد .
صالح - شما از من چيزى خواستار شديد كه بر من بسيار بزرك و تحمل ناپذير است ولى بر پروردگارم جل و عز آسانست .
امام ( ع ) فرمود صالح - آنچه را پيشنهاد كرده بودند از خدا تعالى خواست و يك بار آن كوه از هم شكافت و بانگى كرد كه از شنيدن آن نزديك بود خرد از سرشان ببرد و سپس آن كوه پريشان و لرزان گرديد بمانند زنى كه درد زائيدن گرفته است سپس بناگهان سر آن شتر از كوه بيرون شد و هنوز گردنش بتمامى بيرون نشده بود كه گوچ گردن گرفت سپس باقى تنش هم بيرون آمد و پس از آن برخاست روى زمين .
چون چنين ديدند گفتند اى صالح چه زود و خوب پروردگارت تو را اجابت كرد اكنون از پروردگارت بخواه كه كره اين ماده شتر را هم بيرون آورد براى ما و صالح از خدا عز و جل آن را درخواست كرد و آن ماده شتر كره خود را بيرون انداخت و آن كره شتر به دور او به جنبش افتاد .
صالح - اى نمايندههاى مردم آيا ديگر چيزى مانده است و حرفى داريد ؟
همه يك زبان - نه ، ما را نزد قوم خود ببر تا به آنها از آنچه ديديم خبر بدهيم و آنها به تو ايمان آورند .
فرمود - همه با صالح نزد قوم برگشتند و هنوز بمردم نرسيده بودند كه 64 تن از آنها مرتد شدند و گفتند اين سحر و جادو است و دروغست .
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٤٩