دنباله حديث 95 - ( 1 ) و پرسيدى از حال آن دو مرديكه مال مردى را به زور گرفتند با اينكه آن مرد مال خود را به درويشان و گدايان و در راه واماندگان و هم در راه خدا صرف ميكرد و پس از آنكه آن را ربودند باز هم ببردن آن اكتفاء نكردند تا به زور آن را بر دوش وى نهادند كه آن را به خانه آنان برساند و چون آن را زير تصرف خود گرفتند متصدى خرج و انفاق آن شدند آيا بدان كردار بد به حد كفر رسيدند ؟
پاسخ اينست كه به خدا آن دو تا پيش از آن هم منافق بودند و بر خدا عز و جل و رسولش ( ص ) رد سخن كردند و رسول خدا ( ص ) را بباد مسخره گرفتند و آن دو كافر بودند لعنت خدا و فرشتهها و همه مردم بدانها باد ، به خدا سوگند به دل هيچ كدام آنها ذرهاى ايمان در نيامد از آن روزى كه اظهار مسلمانى كردند و جز شك و ترديد براى آنها فزوده نشد ، هر دو فريب كار و خود نما و منافق بودند تا فرشتههاى عذاب جان آنها را گرفتند و بجايگاه رسوائى در خانه آخرت بردند و پرسيدى از كسى كه در حال غصب اين مال حاضر بوده و ديده كه آن را بر دوش او نهادند ، برخى عارف بودند و برخى منكر .
پاسخ اينست كه همه آنها مرتدان نخست از اين امتند ، لعنت خدا و فرشتهها و همه مردم بر آنها باد .
و پرسيدى از اندازه علم و دانش ما :
پاسخ اينست كه دانش ما بر سه گونه است :
1 - در باره آنچه گذشته 2 - در باره آنچه آيد 3 - آنچه پديدار گردد .
اما راجع بگذشته شرحى است كه بما رسيده است و اما راجع به آينده رمزيست كه نگاشته
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٣٨