است بدرگاهش وسيله جو است بانجام كردارهاى مختلف و كيشهاى مختلف ، ( 1 ) يكى درست رود و ديگرى بخطا ، يكى گمراه است و ديگرى به راه هدى ، يكى شنوا است و ديگرى كر ، و يكى بينا است و ديگرى نابينا و سرگردان ، سپاس از آن خدا است كه محمد ( ص ) دين او را فهماند و شرح داد .
اما بعد راستى كه تو مردى هستى كه خدايت توفيق مقام خاصى نسبت به آل محمد عطا كرده و در دلت نگهداشته دوستى آنچه از دين خود به تو سپرده و آنچه را از راه حق به تو الهام كرده و تو را در دينت تا آن جا بينا كرده است كه امامان بر حق را به برترى شناختى و كارها را بدانها رجوع كردى .
به من نامه نوشتى و از چيزهائى پرسش كردى كه مرا در باره آنها تقيه بايست و نهان داشتن آنها مرا شايست ولى چون ديگر كار من از تسلط جباران و زورگويان در گذشته و تسلط حضرت خداوندى كه سلطان بزرگواريست بر سرم سايه افكنده است و از اين دنياى نكوهيده جدا ميشوم و آن را به خواستكاران سركش آن نسبت بآفريننده خود واميگذارم بنظرم آمد كه آنچه را پرسيدى برايت شرح دهم تا مبادا شيعيان كم بصيرت ما از راه نادانى دچار سرگردانى شوند .
تو را بايست در باره خداوند عز ذكره تقوى پيشه كنى و راز امامت حقه را مخصوص اهل آن دانى و بر حذر باشى از اينكه سبب گرفتارى اوصياء او شوى و ستمكاران را به پيگرد و تعقيب آنان وادارى به اينكه رازى را كه به تو سپرده شده فاش كنى و آنچه را بايدت نهان داشت عيان سازى و تو هرگز اين كار را نكنى ان شاء اللَّه .
راستى نخست گزارشى كه به تو مىدهم اينست كه خبر مرگ خودم را در همين شبها به تو اعلام ميدارم و نسبت بدان چه شدنى است و خداى عز و جل حكم كرده و حتم نموده نه بىتابم و نه پشيمانى
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٣٦