تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
48 - ( 1 ) از حماد بن عثمان گويد در اين ميان كه موسى بن عيسى ( از سران بنى عباس ) در خانه خود بود كه آن خانه در كنار محل سعى ميان صفا و مروه بود و به محل سعى توجه داشت بناگاه ديد ابو الحسن موسى ( ع ) ( امام هفتم ) از طرف مروه سوار بر استرى مىآيد ، بىدرنگ ابن هياج كه مردى همدانى و سر سپرده بود فرمان داد تا مهار استر امامرا بگيرد و مدعى شود كه استر از آن او است نزد او آمد و بلگام چسبيد و مدعى آن شد . امام كاظم ( ع ) بىدرنگ پاى از ركاب برداشت و از آن پياده شد و بغلامانش فرمود زين را برداريد و استر را به او بدهيد ابن هياج گفت زين هم از من است . در پاسخ او فرمود دروغ گفتى ما بينه داريم كه اين زين از مال محمد بن على ( پدرم - ع ) بوده است ولى استر را همين نزديكى خريديم و تو بهتر ميدانى و آنچه مىگوئى . شرح - از مجلسى ره - تسليم استر به او با اينكه ميدانست دروغ مىگويد يا براى حفظ آبرو بوده و دريغ از اينكه با اين مرد دلقك نزد والى بمحاكمه رود يا براى اين بوده كه در صورت مرافعه بايد قسم بخورد برد دعوى او و از آن دريغ داشته است يا براى اين بوده كه مردم در صورت جهل به حال مدعى طرح دعوى نكنند و تسليم مدعى شوند پايان نقل از مجلسى ره . من گويم - چون امام ( ع ) ميدانست كه اين اقدام بدستور موسى بن عيسى مرد متنفذ حكومت وقت است ميدانست كه اگر كار بمرافعه كشد شهود قلابى و زور ميسازند و در محكمه او را محكوم ميكنند و هم استر را مىبرند و هم باعث زحمت او ميشوند اين بود كه استر را تسليم كرد و از شر توطئه آسوده شد و در حقيقت توطئه را كشف كرد و خنثى نمود . 49 - ( 2 ) از محمد بن مرازم از پدرش گويد ما در خدمت امام صادق ( ع ) بوديم كه در حيره از نزد ابى جعفر منصور دوانيقى رخصت خروج دريافت كرد و آزاد شد در همان ساعت اجازه بىدرنگ حركت كرد و سر شب بپاسبانان گشتى برخورد و يك گمرك‌چى كه در ميان پاسبان‌هاى گشتى بود در همان سر شب به آن حضرت در آويخت و گفت من نمىگذارم تو از اينجا بگذرى و حضرت به او اصرار كرد و از او خواهش كرد و او به سختى سر باز زد و جلو حضرت را گرفت ، من و مصادف در خدمت آن