تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
پادشاها بيگانه‌ها بر كشور ما چيره شدند . خسرو - كدام بيگانه‌ها حبشىها يا سنديها ؟ گفت آرى حبشىها و من آمدم تا مرا يارى كنى و كشور مرا زير سلطنت خود بگيرى . خسرو - كشورت دو راست و كم استفاده من قشون ايران را در سرزمين هلاكت بار عربستان نمى اندازم و بدان نيازى ندارم ، ده هزار درهم با يك دست جامه به او بدهيد ؛ چون سيف پولها را از او گرفت بيرونشد و نثار مردم كرد و خبر آن بشاه رسيد و گفت راستى اين داستانى دارد او را خواست و گفت تو بخشش شاه را نثار مردم كردى ؟ سيف - من با پول چه كار دارم ؟ كوههاى كشورم همه طلا و نقره است ( به اين وسيله خسرو را تشويق كرد ) خسرو يك جلسه شورى از حكمرانان خود فراهم ساخت و گفت شما در پيشنهاد اين مرد چه نظر داريد ؟ يكى گفت جمعى در زندان‌ها باشند كه محكوم به اعدامند آنها را همراه او بفرست اگر مردند كه بسزاى خود رسيدند و اگر پيروز شدند ملكى بدست آوردى خسرو هشتصد مرد زندانى را بفرماندهى يكى از خود آنها بنام و هرز كه در سن و فضل و خاندان لياقت داشت با او فرستاد و هشت كشتى در اختيار آنها گذاشت و دو كشتى غرق شد و شش كشتى بساحل يمن رسيد و سيف تا هر چه توانست در قوم خود زير فرمان و هرز جمع كرد و گفت پايم بپاى تو بسته است تا با هم بميريم يا پيروز شويم . و هرز - به انصاف سخن كردى ، مسروق بن ابرهه سردار يمن هم لشكر فراهم كرد و در برابر آنها آمد و هرز پسر خود را فرستاد تا با آنها يك نبرد آزمايشى كند و كشته شد و هرز بر آن‌ها خشم كرد و چون دو لشكر در برابر هم صف كشيدند گفت پادشاه آنها را به من نشان بدهيد ، گفتند آنكه سوار فيل است و تاج بر سر دارد و يك دانه ياقوت سرخ بر تارك دارد پادشاه آنها است گفت او را به من گذاريد و مدتى طول كشيد و گفت اكنون بر چه سوار است ؟ گفتند سوار اسب شده است گفت ولش كنيد مدتى گذشت و گفت بر چه سوار است ؟ گفتند سوار استر شده است گفت زاده الاغ است و خوار شد و ملكش خوار شد . گفت من تيرى به او مىزنم اگر ديديد يارانش جنبشى نكردند بر جاى خود باشيد تا من فرمان دهم زيرا تير خطا رفته و اگر ديديد همه گرد او جمع شدند و بجنب و جوش افتادند من او را هدف گرفتم بر آنها يورش بريد و سپس زه كمانى را كشيد كه جز او نمىتوانست آن زه را بكشد و دستور داد ابروانش را بالاى ديده‌هايش بستند و تير را بر همان ياقوت تارك او زد و بر مغزش نشست و از پشت سرش بدر شد و از استر به زير افتاد و حبشه دور او لوليدند و فارسيان بر آنها حمله بردند و آنها را شكست دادند تا كشته شدند و بهر جا گريختند و هرز وارد صنعاء شد - پايان نقل از سيره ابن هشام . پس از تسلط و هرز بر يمن كشور يمن تحت الحمايه كشور ساسانى بود تا اسلام منتشر شد و يمن و ايران را هم فرا گرفت اين ارتباط مردم يمن با ايران و تربيت و تمدن ايرانى سبب شد كه اعراب يمن داراى هوش و استعداد و واقع بينى سرشارى شدند و براى فهم حقائق اسلام از ساير قبائل عرب