آمادهتر گرديدند .
دنباله كلام ابن هشام :
چون و هرز مىخواست وارد شهر صنعاء شود پرچم او بلند بود و دروازه شهر كوتاه ، گفت من پرچم خود را سر به زير وارد شهر نكنم بايد در را خراب كنيد و آن در را خراب كردند و با پرچم افراشته وارد شهر شد و سيف بن ذى يزن در اين باره قطعه شعرى سرود كه در آن زوال ملك حبشه و استقرار ايران را در يمن ياد آور شد .
و امية بن ابى الصلت هم در اين باره اين قطعه را سروده است :
خونخواه چه ذى يزن بايد بودن * كاندر دريا تواند گره گشودن
از قيصر رم كه حال كوچيدن داشت * درخواست ولى نيافت جز نبودن
ده سال گذشت و نزد خسرو رفت * با خوارى خويش و مال رهنمودن
آورد گروهى از آزاد مردان را * با جوش و شتاب ره پيمودن
وه جمله يلان آزادى بخش * كانها را نمىتوان بكس مثل نمودن
اسپيد و گو و يلان و سرور * شيران ز بيشه پروريدن
از تير و كمان زنند پيكان بهدف * دشمن بشتاب بايد به خون كشيدن
شيران بسگ سياه بردند يورش * سگها را چاره نبد جز دويدن
مى نوش كه تاج بر سرت شايان باد * در كاخ غمدان خانه آرميدن
مى نوش گوارا كه ز بن بر افتادند * مىبال به خود برادمرد بودن
اينست بزرگى نه دو پيمانه ز دوغ * آميخته با آب كه آورد شاشيدن .
به نظر من اين قطعه شعر عرب صريح كه در قرن سوم اسلامى در كتابى متين چون سيره ابن هشام درج شده است مدحى بليغ و افتخارى عريق از ايرانيان را در بر دارد كه نتوان سندى گوياتر و معتبرتر از آن بدست آورد و نتوان جز اسلام را بر آن برترى داد خود اشعار بسيار پر معناترند از اين ترجمه دست و پا شكسته كه من شتابانه در اينجا بنظم و نگارش آوردم و اميد است در موقع مناسب ترى شرح و بيان بيشترى در اين باره نشر شود .
د - تشكيل سلسله ملوك تبع كه مدتها در آن قسمت داراى نظام حكومت بودند و بآداب و قوانين يهود پيوسته و از آن طرفدارى ميكردند .
همه اين سوابق تاريخى اعراب يمن را از سائر اعراب جزيرة العرب امتياز داده بود و از نظر اخلاق و آداب و هوش و ديانت پيش انداخته بود و از اين جهت پيغمبر ( ص ) ميفرمايد ايمان و عقيده يمانى است و حكمت كه عبارت از فهم حقائق و تهذيب اخلاقست يمانى است .
ه - صراحت پيغمبر اسلام در طرفدارى از دانش و اخلاق و بركنارى آن حضرت از هر گونه تعصب و نژاد دوستى و طرفدارى از تيره و عشيره به همين جهت عرب يمن را ستوده و از قريش كه تيره و تبارش بودهاند چشم پوشيده و فرموده است اگر نبود كه هجرت در ميان آمد و مهاجرين در اسلام بعنوان خود ممتاز گرديدند و در قرآن به همين عنوان ثبت شدند من خودم را يك مرد يمانى مىدانستم و باصطلاح امروز نام فاميلى خود را يمانى مىگرفتم .