گذاشته است .
چنان مىنمايد كه سلمى عامهء مردم را كه به ظاهر سخن قناعت كرده ، به تعمّق در معاني ومقاصد سخنان مشايخ نمىپردازند مخاطب قرار داده وشناخت روح واقعي ودقايق مذهب ملامتى را از مندرجات رسالهء خود به خواص أهل معنى از خوانندگان كه داراى ذوق ادراك وآشنايى كافى با نكات اين طايفه هستند ، واگذار كرده است . أو در اين زمينه بر همگان فضل تقدم دارد ، چه أو از امكاناتى برخوردار بوده است كه ديگران از آن برخوردار نبودهاند . أو علاوة بر دانش واطلاعات كافى از تاريخ تصوف وفرقههاى آن ، نوادهء يكى از مشايخ بزرگ فرقهء ملامتيه يعنى أبو عمرو إسماعيل بن نجيد سلمى بوده كه آخرين شيخ از أصحاب أبو عثمان حيرى نيشابورى است . أو با جدّ خويش در سن كودكى مصاحبت داشته واسرار مذهب ملامتيه را از أو آموخته است ، هرچند معروف است كه أو خود هيچگاه ملامتى نبوده است .
با آنكه سلمى مذهب ملامتيه را چنانكه پژوهندگان را خرسند سازد تصوير نكرده ليكن به كمك چهل واند « أصل » از آداب وعقايد ايشان ، كه در رسالهء أو آمده ، مىتوان به خوبى أهل ملامت را از ديگر فرقههاى صوفي تميز داد . ونيز مىتوان حد فاصلى بين تعاليم ملامتيّهء نخستين وملامتيهء دورههاى أخير ، كه اين فرقه را به پايينترين حد ابتذال سقوط دادهاند ، قائل شد . متأسفانه چيزى كه مردم از ملامتيه مىدانند همگى مربوط است به فرقهء متأخر كه نام ايشان همراه با بىاعتنائى به اخلاق وآداب اجتماعي وترك عبادات ومباهات وفسق وفجور وگناه است . همچنان كه نام كلبيّون يونان به سبب انحراف كلبيون متأخر كه آلوده به فساد وانحطاط اخلاق وأنواع رذائل بودند ، در أذهان مردم با اينگونه صفات ناپسند مقرون شده ومكتب نخستين آن با وجود أصول ومبادى با ارزش وعمق بينش فلسفي فراموش شده است .
در اينجا مسألهء ديگرى مطرح است وآن اين است كه آيا تصويرى كه سلمى از ملامتيه براي ما رسم كرده است صورت حقيقي آن مكتب وبرداشت درستى از تعاليم ايشان است ؟ يا دستباف تخيل مؤلف وجعل اوست وأساس تاريخي ندارد ؟ البتة جواب قطعي اين سؤال فعلا امكانپذير نيست ، زيرا اطلاعات ما به راستى در شناخت تصوف وفرقههاى آن بسيار اندك است . بنابراين ممكن نيست در اصالت اقوالى كه سلمى به مشايخ اين طايفه نسبت داده است يقين حاصل كنيم ، چون بسيارى از آنها در كتابهاى نويسندگان ديگر نيامده است جز آنكه بعضي از آنها را در كتابهاى شاگردان وى از جمله أبو القاسم قشيرى وأبو نعيم ، با استناد به مآخذ مذكور در آثار أو عينا مىتوان يافت .
اما با فرض اينكه برخى از سخنان منسوب به مشايخ ملامتيه كه در رسالهء سلمى آمده است عين كلمات ايشان نباشد - هرچند نظام دقيق روايت وأسانيد سخنان منقول ، فرض عدم اصالت را تضعيف مىكند - باز هم مىتوان معاني آن ألفاظ را أصيل ومتضمن حقايق مكتب ايشان دانست .
ليكن با اين همه ، نبودن مراجع كافى در اين مورد ، ميدان را براي عدم اعتماد بعضي از صاحبنظران كه سلمى را مورّخ غير ثقة دانسته وأو را متهم به جعل أقوال وأحاديث براي صوفيه نمودهاند ، باز
مجموعة آثار السلمي — صفحة 339
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص٣٣٩