تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
2 - دويست جز شش و چهار گذشته و اين از شماره شبها كم به حساب آيد محمد بن مسلمه گويد اكثم بن صيفى به قصد اسلام بيرون آمد و پسرش او را از تشنگى كشت من شنيدم كه اين آيه 100 سوره نساء « هر كس از خانه اش بيرون شود براى هجرت بسوى خدا و رسولش و مرگش برسد اجرش بر خداست در حق او نازل شده و عرب كسى را در حكمت بر او پيش ندارد و چون بعثت رسول خدا را شنيده پسرش حبيش را براى تحقيق خدمت آن حضرت فرستاد به او چنين دستور داد : پسر جانم من به تو چند كلمه پند مىدهم آنها را از من درياب و از اينجا كه از نزد من ميروى تا نزد من برگردى بكاربند : 1 - حق شهر رجب را ادا كن و آن را حلال مشمر تا خون و مال تو را در آن حلال شمارند حرمت ماه براى خود او نيست بلكه براى اهل او است 2 - بهر قومى رسيدى نزد عزيزترين ايشان وارد شو با شريف آنان پيوند كن و از ذليل برحذر باش زيرا او خود را خوار كرده است و اگر عزيز ميداشت قومش را او را عزيز ميداشتند 3 - چون بر اين مرد ( پيغمبر اسلام ) وارد شدى من شخص او را و نژاد او را خوب ميشناسم او از خاندان قريش و اعز عرب است اين مرد يكى از دو مرد خواهد بود ، يا شخصيت دارد و مقصودش اينست كه پادشاه عرب شود و براى پادشاهى خروج كرده است و او را احترام كن و گرامى دار و پيش او برپا بايست و بىاجازه او منشين و هرجا اشاره كرد بنشين اگر واقعا قصد پادشاهى دارد رعايت اين ادب بهتر شر او را از تو ميگرداند و تو را از خير او بهره مند مىكند و اگر پيغمبر است خدا كسى كه به پيغمبران بدى كند دوست ندارد و او اهل بزرگى كردن نيست تا براى خود حشمتى در نظر گيرد او در هر جا دنبال خير است خطا كار نيست كه از او گله شود كارش چنانت كه دوست دارد و تو همه كارش را شايسته خواهى ديد و همه گفتارش راست خواهى فهميد و او نظر به خود متواضع است و در برابر پروردگارش خوار و ذليل است تو
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 258 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى