تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
تا ديده‌ها بشما نگران شوند بوفاداران تواضع كنيد تا پروردگارتان شما را دوست دارد سپس اين شعر را سرود 1 - هر خردمندى به تو اندرز نميدهد و هر اندرز دهى خرمند نيست 2 - ولى اگر خرمندى و اندرز دادن در كس جمع شوند او حق دارد كه از اطاعت بهره مند باشد صيفى بن رياح بن اكثم بكى از بنى اسد بن عمرو بن تميم دويست و هفتاد سال زنده بود و ميگفت تو بر برادرت در هر حال تسلط دارى مگر در جنك و چون مرد شمشير برداشت ديگر بر او تسلطى نتوان داشت ، شمشير بران خوب پند دهنده ايست ، ترك مجادله بهتر جلب ثناء كند ؟ احتياط فورى عقوبت ستمكار است . يارى او تجاوز محسوبست اخلاق پستتر همان خرده گيرتر آنها است . گله فراوان بىادبى است . و او در موقع اين وصايا سر عصا را به زمين ميكوبيد و اين ضرب المثل شد شعر براى شخص بردبار پيش از چنين روزى عصا نكوبند انسان براى آن آموزد كه بداند عاد بن شداد يربوعى صد و پنجاه سال زنده بود اكثم بن صيفى سيصد و شصت سال و بعضى گفته‌اند صد و نود سال و اسلام را درك كرد و با مسلمانان رفت و آمد داشت ولى بيشتر معتقدند كه بشرف اسلام مشرف نشد و در باره عمر خود اين شعر را سرود 1 - و براستى مردى كه نود سال زندگى كرده تا صد سال و از زندگى دلتنگ نيست نادان است .