تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧

باب پنجاه و نهم - حديث شداد بن عادم بن ارم و وصف ذات العماد كه مانند آن در بلاد ايجاد نشده

ابى وايل گويد مردى بود بنام عبد الله بن قلابه دنبال شتر فرارى خود ميرفت و در اين ميان كه در بيابانهاى عدن گردش ميكرد بشهرى رسيد كه سورى داشت و در اطراف آن سور كاخهائى بسيار و ستونهاى بلندى نمايان بود چون نزديك آن رسيد گمان برد كسى در آنست و ميتواند از شتر گمشده خبرى بگيرد ولى كسى كه درون رود يا برون آيد نديد از شتر پياده شد و شمشير كشيد از در آن سور بدرون آن رفت ديد دو در بسيار بزرك دارد كه در دنيا ساختمانى بزرگتر از آنها نديده از خوش بوترين چوبى نجارى شدند و ستاره هائى از ياقوت زرد و سرخ بر آنها كوبيده است كه پرتو آنها همه آنجا را پر كرده است از ديدار آنها در شگفت شد و يكى از دو در را گشود و بدرون رفت شهرى ديد كه هرگز چشمى مانند آن نديده كاخهاى بلندى كه هر كاخى بر ستونهاى زبرجد و ياقوت برآويخته و بر هر كدام درهائى است كه هر لنگهء آن چون دروازه شهر از عود خوشبو است و دانه‌هاى ياقوت بر آن نصب شده است و اين كاخها همه با لؤلؤ و گلولهاى مشك و زعفران مفروش است از ديدار آنها تعجب كرد و كسى را نديد كه از او بهراسد ، سپس بتماشاى كوچه‌ها و خيابانها پرداخت ديد در هر كوچه درختهاى ميوه باردار است و نهرهاى آب زير آنها روانست با خود گفت اين همان بهشتى
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 237 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى