قريش خبر ده كه هم نامند گفت از هر كدام خواهى بپرس گفت از عبد الله بن عباس بگو ، گفت فهم است و دانش است و عطاء است و حلم است و مهمان پذير بزرگواريست گفت از عبد الله بن عمر بگو ، گفت حلم است و علم است و توانائى و كظم غيظ و دورى از ظلم .
گفتند از عبد الله بن جعفر بگو ، گفت گلى است كه بويش خوش و بسيدنش نرم و ضررش براى مسلمانان اندك است گفت از عبد الله بن زبير بگو ، گفت كوهى است سخت كه از آن سنك مىبارد گفت آفرين از كجا به حال آنها مطلع شدى ؟ گفت از قرب جوار و كثرت استخبار « 1 »
باب پنجاه و هشتم حديث شق كاهن
ابى الكلينى از پدرش روايت كرده است كه از شيوخ قبيله بجيله كه چون آنان خرم و خوش هيئت نديدم شنيدم گزارش ميدادند كه شق كاهن سيصد سال عمر كرد و چون وفاتش رسيد قومش بر گرد او جمع شدند گفتند بما وصيت كن كه اكنون روزگار تو را از دست ما ميربايد گفت : با يك ديگر
هامش
« 1 » سيد مرتضى درر غرر خود كه معروف بامالى سيد مرتضى است گفته است اگر اين خبر درست باشد بايد پرسش عبد الملك از ربيع در دوران معاويه اتفاق افتاده باشد نه در زمان حكومت خودش زيرا ربيع در ضمن كلامش گويد من شصت سال است در اسلام زندگى كردهام و عبد الملك در سال شصت و پنجم هجرى بخلافت رسيده است و اگر هم درست باشد بايد چنان باشد كه ما گفتيم