اعظم آب به حوضچههاى ورغهاى متحرك رفته زان پس بهسوى پىكند ( بيكند ) جارى مىشود . اگر اين حيله را بهكار نمىبردند آب متوجه شهر مىشد . اين محل فاشون خوانده مىشود .
پائينتر از شهر ورغهاى متحرك ديگرى وجود دارد كه « رأس الورغ » ناميده مىشود و ساختمان آن به شكل پيش گفته است : رود شهر را از ميان قطع مىكند و از بازارها مىگذرد و به ( نهرها ) تقسيم مىشود و در كوىها جارى مىگردد .
در شهر حوضهاى وسيع روباز وجود دارد . در كنار اين حوضها جاهاى در دارى از تخته چوب براى وضو [ غسل ؟ ] ساختهاند . گاه آبى كه متوجه پىكند مىكنند فايق آمده و در بحبوحهء تابستان اراضى را مستور مىسازد .
در آن سال كه من وارد آنجا شدم آب اراضى بسيار را غرق كرد و به مردم زيان رسانيد . شيوخ براى ساختن سد خارج شدند . طبق حسابى كه من كردم شيخ ابو العباس اليزدادى مبالغ گزافى صرف كمك به اين كار كرد . آب تيره رنگ است و زبالهء فراوان در شهر به درون آن مىريزند » .
از سخنان مقدسى چنين برمىآيد كه اريق در حدود دروازهء كنونى قرشى - يعنى تقريبا در همان محل امروزى - داخل شهر مىشده . ظاهرا در بخش شرقى شهر « پل حسان » كه پيشتر از آن ياد كرديم - بر اريق احداث شده بوده . از محل « دروازهء بازار كوچك [ بازارچه ] ( سويق ) » چنين حدس زده مىشود كه اريق در نزديكى دروازهء كنونى شيرگيران از شهر خارج مىشود .
استخرى جوىهاى كوچك شهر را كه به گفتهء وى « 1 » از اريق بزرگ
هامش
( 1 ) - استخرى ، 307 و بعد .