كرانهء رود قرار داشته و از حيث وسعت تقريبا با زم « 1 » برابر بوده . ولى اين شهر كوچك از آنكه بر شاهراه خراسان به ماوراء النهر قرار داشته چنان اهميتى پيدا كرد كه سراسر رود به نام آن خوانده شد « 2 » . در ساحل راست رود و به فاصلهء يك فرسخ از آن فربر يا فرب قرار داشته . اين شهر مسجد جامع بزرگى داشته كه تمام آن را « از خشت پخته كرده بودند - چنان كه در وى هيچ چوب نيست » . و « در وى اميرى بوده » كه آنچنان بالاستقلال حكومت مىكرده كه « وى را بههيچ حادثه به بخارا نبايستى آمدن » . و روايتى نيز دربارهء قاضى محل رواج داشته « كه با بيداد شداد حكمها راندى » « 3 » . در تأليف قدامه « 4 » از فربر به نام « قريه على » ياد شده و به گفتهء ياقوت « 5 » به نام « رباط طاهر بن على »
هامش
( 1 ) - همانجا - 281 .
( 2 ) - به عقيدهء اشترك ( «Amul» ،Streck) نيز توجه شود كه آمل شايد نام باستانى و محلى اكسوس [ جيحون ] (Oxus) باشد كه به احتمالى نام شهر از آن ريشه گرفته .
به احتمال قوى نام شهر آمل بر اكسوس و همچنين نام آن در مازندران مربوط به نام قوم امردان كه قبل از آريائيان وجود داشته و محتملا در مشرق - تا اكسوس - مىزيستهاند ، باشد .
به عقيدهء ماركوارت ( 136 .ahr , S؟Erans) توجه شود . اگر چنين باشد آمو - نام باستانى و آريائى وخش ( اكس ) است . كلمهء چارجوى نخستين بار در قرن پانزدهم ميلادى ديده شده . رجوع شود به مقالهء من تحت عنوان آمو - درياAmu - Daryaدر (EI , I)
( 3 ) - نرشخى - چاپ شفر - 17 - ترجمهء ليكوشين - 29 . دربارهء فرب و ويرانههاى آن شهر رجوع شود به زيمين « فرب كهنه » - ص 1 و بعد .
( 4 ) - قدامه - 203 .
( 5 ) - « معجم » -III- 867 .