آن سلاله هم - كاتبان اويغورى وجود داشتهاند « 1 » . اصطلاح « بخشى » ( از بخيكشو - ى سانسكريت ) در مورد كاتبان اويغورى و زاهدان بودائى به كار مىرفته .
مؤلف لغتنامهء جغتائى در توضيح اين كلمه مىگويد : « كاتبان سلاطين تركستان كه بالكل فارسى نمىدانستند » چنين ناميده مىشدند « 2 » . ظاهرا اين كاتبان دربار خانان جغتائى از نمايندگان فرهنگ اسلامى به مقام سلطنت نزديكتر بودهاند و امر ثبت و ضبط وقايع تاريخى كاملا به عهدهء ايشان بوده . چنان كه بعد خواهيم ديد دربارهء وجود نوشتههاى اويغورى مطالب صريحى محفوظ مانده . اين نكته هم گفته شود كه ما حتى يك تأليف ادبى اسلامى را كه به امر يكى از خانان جغتائى نوشته شده باشد نشان نداريم .
فقط يك تأليف تاريخى كه در آن عهد در آسياى ميانه نوشته شده يعنى « ملحقات صراح » اثر ابو الفضل محمد مشهور به جمال قرشى « 3 » به دست ما رسيده . اين مؤلف در سال 681 هجرى لغتنامهء صحاح جوهرى « 4 » را به زبان فارسى ترجمه كرد و هم در آغاز قرن هشتم هجرى به زبان عربى « ملحقاتى » بدان نوشت كه در آن اطلاعاتى دربارهء برخى از سلالههاى آسياى ميانه و بويژه شيوخ و علمائى كه در آسياى ميانه نامدار بودهاند مندرج است . گفتههاى وى غالبا جنبهء افسانه دارد ولى گاه مطالب پربهاى تاريخى و يا مربوط به سال و ماه وقايع به دست مىدهد . و گذشته از اين آنچه
هامش
( 1 ) - رجوع شود به : بارتولدZVORAOمجلد- Xص 219 .
( 2 ) - رجوع شود به : « لغتنامهء بوداگف » - كلمهء « بحشى » ( بهجاى « بخشى » ) .
( 3 ) - قارشى يا قرشى - كلمهاى است مغولى به معنى « قصر » ( مترجم ) .
( 4 ) - دربارهء اين تأليف عربى و ترجمهء فارسى رجوع شود به :
. 296 ، 128 .Brockelmann , GAL , Bd I , S