دبير سلطان سنجر مىباشد . جوينى « 1 » در داستان لشكركشى سلطان سنجر به خوارزم در سال 542 هجرى از بديع سخن مىگويد . نامهء جالب توجهى كه از طرف خوارزمشاه ايل ارسلان « 2 » به عنوان خليفه نوشته شده بطورى كه از منتخبات [ يعنى « خريدة القصر » ] عماد الدين « 3 » معلوم است ، به قلم وطواط شاعر است ( متوفى به سال 578 هجرى ) . محتملا وى را نويسندهء پارهاى از اسناد ديگر كه از طرف خوارزمشاه صادر شده نيز بايد شمرد . بويژه نامههاى آتسز - چه آنجا كه خويشتن را رعيت وفادار سنجر مىخواند و چه سندى كه در طى آن سخنانى در توجيه عصيان خود مىگويد - شايان توجه است « 4 » . گذشته از اين اسنادى كه حاكى از مناسبات سلطان سنجر و خانان تركستان است شايستهء توجه خاص ما مىباشد « 5 » .
مجموعهء ديگر به نام « التوسل الى الترسل » « 6 » به قلم بهاء الدين محمد
هامش
( 1 ) - نسخهء خطى - ورق 102 ، 34 ، 3 ،GPBIV؛ چاپ قزوينى ،II- 9 ؛ رسالهء بديع را جوينى ياد كرده ( چاپ قزوينى ،I- 8 ) .
( 2 ) - « متون » ؛ ص 32 - 30 ( انشاء ) .
( 3 ) - همانجا ، ص 70 ؛ « خريدة القصر » ، دربارهء وطواط ( رشيد الدين محمد على الجليل ) رجوع شود به :sq259 .neupersische Litteratur , S» ، ؟Browne , A Iit . Hist . Etheمجلد دوم صSq330 .
( 4 ) - « متون » ص 44 - 43 ( انشاء ) .
( 5 ) - همانجا ص 26 - 23 ( انشاء ) .
( 6 ) - دربارهء وى رجوع شود به : حاجى خليفه ،II، 463 ؛
172 - 169 .Catlalogus , LB , Vol . I , pp