كند « زيرا عقل بشر جزئي از عقل إلهي است » .
قوس نزولى آفرينش تا پايان قوس صعود ( تكاملى وپايانى انسان وجهان ) كه بر روى هم يك دايره است بحكم « لوگوس » يا ناموس بزرگ جهان است وتمام تحولات وتغييرات وصيرورتها در همين دايره ودر همين نظم ثابت انجام مىگيرد . تعبير « كلمه » در قرآن آمده ودر إنجيل يوحنا نيز عبارت « در ابتدأ كلمهء (
Logos
) بود ، وكلمه نزد خدا بود ، وكلمه خدا بود ؛ همه چيز به واسطه أو آفريده شده است » « 1 » وجود دارد واشاره به رابط ميان قديم وحادث وواجب وممكن ونامتناهى با متناهي است ويكى از أصول معارف ديني مىباشد .
هراكليتوس كتابي داشته كه پارههاى آن بدست آمده وحدس ما بر اين است كه دربارهء حكمت عملي وسياست مدن بوده است ، نه شرح حكمت نظري وحقايق ودقايق فلسفي . از كتاب وى برداشت كردهاند كه وى دشمن دموكراسى وطرفدار حكومت اشرافى ( اريستوكراسى ) بوده است . اين برداشت نيز برخاسته از آشنا نبودن با فرهنگ دوران آن حكيم ومعيار قرار دادن فرهنگ زمان معاصر مىباشد .
همانگونه كه مكرر گفتهايم ، تمام كوشش اجتماعي وسياسي حكما از عهد فيثاغورس ببعد بر كرسي نشاندن أصل « حكومت حكما » ورياست فرزانگان بوده كه ملاك « فضيلت » ، يعنى حكمت وعدالت وعلم را دارا باشند ، نه ثروت يا خاندان يا قدرت وزور كه زير پوشش دموكراسى انجام مىشد . بهمين دليل ، پيروى از هواهاى روزمرهء مردم را بر خطا وبر خلاف مصلحت جامعه مىدانستند وسقراط جانش را در اين راه داد وحكماى بسيارى مانند فيثاغورس وأفلاطون در اين راه مجبور به ترك وطن شدند .
هامش
( 1 ) أصل عبرى آن در عصر عيسى ( ع ) را نمىدانيم واين لفظ را در زمان ترجمهء إنجيل به يوناني در آن گنجانيدند .