از هوا ، دم يا نفس (
Pneuma
) دانستهاند كه گويا خود وى همين تعبير را نموده است كه با تعبير عرفانى « نفس رحماني » يا « وجود منبسط » قابل تطبيق است .
نكتهء مهمى كه جا دارد در اينجا گفته شود ودر تفسير وفهم تاريخ فلسفه ضروري مىباشد آنست كه پارهاى از تعبيرات واصطلاحات فلسفي حكماى قديم غرب وحكماى إيران باستان را كه داراى مفاهيم عالي عرفانى واشراقي فلسفي بوده ، از زمان أرسطو ببعد بمعانى ظاهري مادي واصطلاحات علوم طبيعي تطبيق دادهاند وآنها را از مسير اصلى آن برگرداندهاند ؛ شايد سبب آن بوده كه مفسران فلسفهء گذشتگان - واز جمله خود أرسطو - يا طبيعيدان بودند وبه علم طبيعت ( يافوذيس :
Fysus
) اهميت بيشتر مىدادند يا در أصل مذاق طبيعي داشتند واز ذوق اشراقي وعرفانى خالى وبىبهره بودند .
أرسطو كه از نامورترين فلاسفهء قديم است - چنانكه در جاى خود خواهيم گفت - از مثل نورية اشراقيون وأستاذ بلا فصل خود أفلاطون ، موجوداتى مادي مىفهميد ، واز آن رو آن را به مسخره مىگرفت وآن را نمىپذيرفت . أو واخلاف أو تمام تعبيرات گذشتگان را - كه به آنها اشاره خواهيم كرد - مانند آناكسيمندروس - آناكساگوراس - ذيمقراطيس - پارمنيدوس - هرقليتوس - وديگران . . . حمل بر مادهء بىروح ومادة المواد طبيعي وأمور مادي وفيزيكى ( فوذيس ) مىنمودند ، در حالي كه تمام آن بزرگان - كه صدر المتألهين وحكماى مسلمان آنان را شاگردان أنبيا مىدانستند - همه فيلسوف وحكيم به معناى واقعي ومصطلح بودند واز عمق فلسفي وعرفانى برخوردارى داشتند .
آنچه كه تاريخنويسان فلسفه به آن توجه نداشتهاند اين بوده كه فهم تعابير حكماى باستانى ، آشنايى با فلسفهء اشراقي مىخواهد ( كه در آن زمان بطور گستردهاى در إيران واقمار آن رواج داشته ) وبدون آشنايى با عرفان وفلسفهء مشرقى قديم