في الموجودات وأشرفها ؛ وبينها من النسب العددية عجائب يحصل منها في الأجسام عجائب . « 1 »
در تواريخ فلسفهاى كه در غرب نوشته مىشود اين نظريه را بصورت انديشهاى موهوم بيان مىكنند ، زيرا جهان وكرهء زمين را - كه از مواد وأجسام ساخته شده - بسيار دور از اعداد - كه بنظر آنان مشتى أرقام وعلايم براي شمارش أشياء ( معدودات ) جهان است - مىدانند ، واز رابطهء اعداد واشكال هندسي وحروف وكلمات با پديدها ورويدادهاى جهان وتأثير فاعلانه آن چيزى نمىدانند .
ديگر عقيدهء مشهور آنان راجع به جهان آفرينش ، هماهنگى (
Harmoni
) حركت ستارگان ونظم شگفت آن ورابطهء رياضى اين اجزاء با هم وبا مخلوقات زمينى وانسان است . وبهمين دليل قدما رابطهاى علمي واستوار ميان صورت تركيبي ستارگان وأوج وحضيض وتقابل وتأخر وقران وافتراق آن با پديدههاى زمينى وحوادث طبيعي وطبع ومزاج انساني قائل بودند .
بنظر برخى مؤلفان نام كزمو يا كسموس (
cosmos
) كه به نظم جهانى وكيهانى داده شده از فيثاغورس است ، ودر أصل به معناى « جمال وزينت » بوده است . « 2 »
سبب اين هماهنگى ونظم دلانگيز جهان وكيهان را آن مىدانستند كه جملهء جهان يك شخص ويك اندام وداراى روح ونفس است ورفتار آن عقلايى است . يكى از محققان اروپايى در اين باره مىگويد :
فيثاغورسيان . . . مىپنداشتند اجرام آسمانى بعلت طبيعت آسمانى خويش كاملترين حركات يعنى حركت دورانى را دارند ، وعلاوة بر اين
هامش
( 1 ) المطارحات ، ص 453 ، تصحيح كوربن .
( 2 ) در حديث توحيد مفضل نيز امام عليه السلام كسموس ( قسموس ) را به زينت وجمال معنى فرموده است .