بودن كه علم وحكمت وخط ونوشتن در انحصار آنان بوده است ، در ميان آنها ديده مىشود ، هر دو داراى سابقه وتاريخي مشترك باشند وعلوم وحكمت ودين آنها ( هندو وآيين پيش از زردشت ) از يك دين واقعي وآسمانى بسيار قديم آريائى سرچشمه گرفته باشد .
اين نظريه گرچه پذيرفتنى است ، ولى در شرائط كنونى وبا مدارك موجود ، اثبات آن دشوار مىباشد . از اين رو سابقهء روشن اين طائفه را از سه هزار سال پيش ( هزار سال پيش از ميلاد ) وهمراه با قوم ماد ( در نواحي شمال غربى رو به جنوب سرزمين إيران ) مىتوان جستجو وبررسى كرد .
يكى از منابع قديمى كه از مغان نام برده هرودوت يا هرودوتس (
Herodotus
) است كه آنها را كاهن وغيبگو مىشمارد واز جمله رؤياي آستپاك پسر هوخشتره را تعبير مىنمايند . « 1 » دياكونوف معتقد است كه « ظاهرا در عهد أو در يونان همه مىدانستند كه مغان - يا مجوسان - كاهنان ماديها مىباشند واين حقيقت مسلّمتر از آن بوده كه هرودوت براي خوانندگان زمان خويش توضيحي بر آن بيفزايد » .
اين مؤرخ درباره هرودوت مىنويسد :
وى مغان را يك تيره ويا طبقه ويا گروه حرفهاى نشمرده ، بلكه قبيلهاى از ماديها مىداند . تا حدى كه من اطلاع دارم ، تا كنون به اين نكته توجه نشده كه در كتيبهء داريوش اوّل ، كلمهء « مغان » بمعنى صاحبان حرفه يا قشرى از مردم نبوده ، بلكه معنى قومي وقبيلهاى دارد . . .
هامش
دنياي سومرى مربوط بوده . در 1300 ق . م عدهاى از نژاد ايرانيان به شمال غربى هندوستان آمدند .
سانسكريت با زبان باستانى ايرانيها بسيار نزديك است . ( . . . ) طبقهء روحاني برهمايى [ مانند مغان ] بر طبقات ديگر برترى داشت » . ( تاريخ آسيا ، رنه گروسه ، ص 26 ) .
( 1 ) تاريخ هرودوت ، ص 83 .