معكوس آفرينش ومعرفت به انسان - چه صغير وچه كبير - مىتوان به معرفت افعال وصفات وذات حق ( بقدر توان بشرى ) رسيد .
معادشناسى نيز به عقيدة اين حكيم از همين دستگاه بدست مىآيد . نفس ناطقه انساني كه در بدن پديد مىآيد در جريان زندگى دنيوي خود ، در طي مراحل جنينى خود است . بدن بمانند تخم مرغى است كه پرندهاى را در درون خود پرورش مىدهد وچون رشد أو كامل گردد پوسته بدن مىشكند ومرغ به پرواز در مىآيد . « 1 »
ملا صدرا به پيروى از عرفا وحكماى باستانى ، از نفس انساني به « شعله ملكوتي » و « كلمه نورية » تعبير مىنمايد « 2 » ؛ زيرا كه منشأ حدوث آن مادة است ولى چون از جنس نور مىباشد با مرگ از ميان نمىرود وتن بدون مادة به زندگى خود مىپردازد .
جهان مادي نيز عمرى دارد وچون به بلوغ خود برسد مرگى ، نظام كنونى ثوابت وسيارات وزمين وزمان آن را بهم مىزند وجهانى ديگر از آن مىسازد .
بنابراين ، « معاد » همان نقطه بهم رسيدن دوباره انسان وجهان است وبا مرگ انسان ، چيزى - جز شكل مادي أو - تغيير نمىيابد ؛ وانسان تمام دستاوردهاى جهان مادي خود را كه به خوبى بايگانى شده - ومىتوان از آن به « دادههاى زندگى انساني » تعبير كرد - وملا صدرا آن را « قوه خياليه » مىنامد ، يكجا در نشئه پس از مرگ با خود مىيابد وبنوعى تمام لذتها ودرد ورنجها را لمس وادراك خواهد نمود .
در نظر ملا صدرا براي انسان سه نشئه يا سه جهان وجود دارد : نخست ، نشئه يا جهان مادي ، دوم نشئه يا جهان آخرت كه جاى « تعليميات ورياضى » است ، سوم نشئه يا جهانى كه وراء اين دو جهان است وجهانى واقعي وعقلي ( نه خيالي ) است وبهشت
و
هامش
( 1 ) در برخى تعابير عرفا به كرم ابريشم وپيله وپروانه آن تشبيه شده است .
( 2 ) سهروردى از آن به « ملكه نورانية » وأدبيات عرفانى به « شعلهاى كه نميرد . . . » ومانند آن تعبير كردهاند .
( ر . ك : المطارحات ، ص 452 ) .