با ظهور اسلام ( 610 م ) ونزول قرآن ، علاوة بر عقيدهء توحيدي كه با شرك وچندگانهپرستى بشدت بمقابله برخاسته بود ، جهان بيني جديدى به مؤمنان ومسلمانان عرضه شد كه در سراسر عربستان سابقه نداشت . سرزمين عربستان بسبب وسعت صحراى آن وخشكى وگرماى زياد ودور بودن از مراكز تمدن ، در حكم جزيرهاى دور افتاده بود كه از فرهنگ إيران وروم فقط بتپرستى ( يا ستارهپرستى ) آن را برگرفته واز انديشهء فلسفي يا علوم وحتى خط وأدب محروم بود وبجز شعر كه از روى استعداد طبيعي بروز مىكرد وارزش اجتماعي داشت وهمرديف با شجاعت وثروت محسوب مىشد ، چيز ديگرى نداشت .
در ميان اين مردم - كه شهرنشينان اندك آن از راه تجارت يا خدمت به ثروتمندان زندگى مىگذراندند وباديهنشينان آن برخى كشاورز وبرخى راهزن بودند - يهود ، ودر برخى مناطق مسيحيان ، مردمى با فرهنگ شمرده مىشدند كه آنها نيز بجز اعتقادات خرافي خام مذهبي ، چيزى از علوم وفنون وبخصوص از حكمت وعلوم عقلي نمىدانستند .
در چنين جامعهاى ظهور ناگهانى معارف ومسائل مهم فلسفي با صبغهء ديني واز راه وحى ، مانند چشمهء جوشانى بود كه در آن صحراى خشك پديدار شده باشد ، از اين رو أهل انديشه وبويژه جوانان را به سوى خود كشيد .
المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 205
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
صمقدمة ٢٠٥